۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

ساز زندگی را امروز بنواز...

هفته پشی ایمیلی از دوست عزیزم الهه دریافت کردم که بسیار زیبا و تکان دهنده بود .. تا حدی که مدتها فکرم را مشغول کرده بود ...
خلاصه ای از ایمیل فوق را برایتان قرار می دهم:
بدن هر انسان ساز ونت خودش را می نوازد:
ساختارDNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كرة زمین می‌باشد، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.  
دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد  
 نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید .  اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
و به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.
نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم
http://www.oursounduniverse.com/
http://www.dnamusic.com/ در این سایت هنگام ورود یک نمومه اهنگ به صورت پیش فرض پخش میشود ، پس بلندگو های خود را روشن بگذارید
حال سوالی مطرح است : ایا شندیدن اهنگ های متال و رپ هایی با ساز های پر ارتعاش و خشن برای بدن ما مطلوب است؟ ایا ما باشنیدن بعضی از اهنگ ها بر روند بیمار شدن خود تاثیر میگذاریم ؟ و هزاران ایا و اما های دیگر ...
و نکته ای دیگر ، در اسلام بر شنیدن ساز ها و اهنگ ها توصیه های زیبایی شده ، همه میدانیم که در شب عروسی حضرت فاطمه و امام علی ساز نواخته میشد (البته همه میدانیم که در هیچ جای قران و احدایث پیامبر شنیدن موسیقی نهی نشده و این تنها ساخته و پرداخته ی .... است) . بیایید به اطرافمان دقیق تر و با منطق تر بنگریم و تنها به سخنان عده ای بیسواد پر ادعا بسند نکنیم...
بیایید ساز زندگی مان را امروز بنوازیم....
با تشکر از مقاله خوب این عزیزان 
رعنا اردکانیان اردیبهشت 89

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

میگم اما تو نگو!


-سلام جونی خبر خبر!
من شنیدم از حفظ و بر!
به کسی نگی این دور و بر!
نباید بشه تابلو رو در !
کسی ندونه ازش خبر !
من میدونم بهت میگم ، نگی به کسی ، بشه دربه در !
اهای اهای خبر خبر !
همه میِدِنَند ، اما نِمِگَند!
مو مُدُنُم اما مُوگُم !
اما نشه تابلو رو در !
نکنه بشه صاحب خبر !
از کار خویش از تو خبر!
رعنا اردکانیان اردیبهشت 89

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

گام به گام نحوه ی آپلود عکس در یاهو گروپ

میدونم که خیلی از شما عزیزان عضو گروه هایی در یاهو هستید و برای بعضی از شما این سوال مطرحه که چطوری میشه در یاهو گروپ عکس قرار بدیم .... در ادامه شما به صورت تصویری نحوه قرار دادن عکس از کامپیوتر به سایت یاهو گروپ را یاد میگیرید:
اول از همه وارد حساب کاربری خود در یاهو می شوید : از این آدرس استفاده کنید : 

سپس در بخش فوقانی صفحه ی خود ،مانند عکس بالا روی علامت یاهو کلیک کنید تا وارد پورتال یاهوی خود شوید...
---------------------------------------------------------------
حال در این صفحه در بخش پایین (تحتانی) سایت بر روی گروپ کلیک کنید...
--------------------------------------------------
در سمت چپ صفحه ای که باز می شود لیست گروه هایی را که عضو آن هستید نشان داده می شود ، روی نام گروهی که میخواهید عکس در ان بریزید کلیک کنید .
{ دقت داشته باشید عکس هایی که شما در گروه وارد می کنید بر اساس تعیین سطوح دسترسی که مدیر آن گروه داده .مجوز دارد که یا تنها به اعضای آن گروه و یا به همه نمایش داده شود  در این صورت با دقت نسبت به آپلود عکس ها اقدام نمایید- شاید که نخواهید عکس شما را همه ببینند...}
بعد از انتخاب نام گروه ، صفحه گروه مربوطه باز می شود در منو (لیست) سمت چپ گزینه ی photo را انتخاب نمایید.
------------------------------------------------
خب در اینجا همانطور که در عکس واضح است شما دو گزینه دارید (قسمت زرد شده ی عکس) -در قسمت بالا سمت راست -
1-add photo: افزودن عکس
2-create album: افزودن البوم (در صورتی که بخواهید عکس های شما بر اساسی طبقه بندی شده باشد ، یک البوم برای هر دسته بندی خود بسازید)
خب حالا ما اول به ساخت البوم می پردازیم ... پس روی create album کلیک کنید...
------------------------------------------------ 
نکته ی مهم این عکس اینه که شما در اینجا تعیین می کنید که عکس ها را همه ی اعضای گروه (Group) یا تنها شما و مدیر گروه (Personal) مشاهده کنند.. گزینه مناسب را انتخاب و بر دکمه continue را که ابی رنگ است کلیک کنید
------------------------------------------------ 
بر روی دکمه آبی رنگ select file کلیک کنید و از پنجره باز شده عکس های موجو در کامپیوتر خود را انتخاب کنید...
------------------------------------------------ 
لیست عکس ها در مرحله ی بعدی نمایش داده می شود ، شما در این صفحه می توانید برای هر عکس خود نامی برگزینید (photo name) و در نهایت روی دکمه ی آبی رنگا upload کلیک فرمایید....
------------------------------------------------ 
منتظر بمانید تا عکس ها آپلود گردد و مانند عکس زیر علامت تیک سبز رنگ نمایش داده شود . حال بر روی دکمه ی ابی رنگ View Your Photo کلیک کنید تا عکس های خود را مشاهده کنید...
------------------------------------------------ 
اینم از عکس ها.....
نکته 1: به یاد داشته باشید که تنها با داشتن حساب کاربری در یاهو (Yahoo ID) و عضویت در گروهی خاص می توان مراحل فوق را طی کرد.
نکته 2: از قرار دادن عکس هایی که اگر توسط سایرین برای شما مزاحمت و دردسر تولید می شود ، جدا خودداری فرمایید . (حالا خودتون می دونید منظورم چیه...)
نکته 3 : هرچه حجم عکس ها بیشتر باشد ، زمان بیشتری هم صرف آپلود شدن میگیرد
نکته 4 : خط قرمز توضیحات موجود در عکس ها فارسی است نه میخی!!! (هه هه هه )

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

یک روز بارانی و بهاری....

امروز یک شنبه 22 فروردینه ، هوا بارانی ، ابرهای سنگین و قطرات درشت باران مشهد را از برکت الهی مملو می کرد.
معمولا واسه ما مشهدی ها خیلی سخته که توی این روزا از محل کار یا خونمون بزنیم بیرون و یک هوایی تازه کنیم ، برای همین خیابونا توی این روزا خلوت تره ، تمیز تره و آروم تره....
خلاصه اینکه رفتم بیرون ، همیشه دلم میخواست از خود شهر مشهد عکس بگیرم و حال و هوای شهرو ثبت کنم .
کسایی که مشهدو زیاد نمی شناسند (حالا چه مشهدی یا غیر مشهدی !) . باید خدمتتون عرض کنم که یک کانال آب از وسط شهر رد میشه که توی این چند سال اخیر شهرداری به خودش آمد و این مسیر خشک و خالی که به یک بیابونی تبدیل شده بود را رسیدگی کرد و کردش بوستان(!) . از لحاظ عرضی باید بگم که اندازه ی کمی داره اما از لحاظ طولی خب زیاده
 خب اینم نقشه مشهد ، مسیری که کانال مذکور قرار داره را با رنگ سبز مشخص کردم و محل عکس های پایین را هم ذکر کردم.
چندتا از عکس ها را می گذارم تا شما هم لذت ببرید:
از خیابان چمران (انتهای بیمارستان امام رضا میشه) شروع کردم چون اونجا بود که کانال را دیدم و از اونجا تصمیم گرفتم که از  اونجا تا خونه را در مسیر کانال (بوستان کنونی) راه برم.{عکس شماره 1}

بازار کارهای دستی و سنتی جات و اینجور چیزا {عکس شماره 2}
شهرداری از کانال حداکثر اسفاده اش را کرده و توی این بازار میوه و خوراکی جات را میتونی پیدا کنی (چه جمله ای شد ها!) {عکس شماره 3}
هی میگین که تفریحات شهر مشهد کمه (!) نمایی از یک تفریح سالم و مخالف با دخانیات (هه هه هه) عجبا اسم بازی را یادم رفته - فکر کنم لی لی بود . هرچی که بود من یک دور توی این هوا بازی کردم! نخندین بهم ها ! خیلی خوش گذشت .  {عکس شماره 4 }
بازم نمایی از امکانات تفریحی مشهد مقدس (!) . اما بازم همینا خیلی خوبه  {عکس شماره 5 }
  {عکس شماره 6 }
به عنوان یک پیشنهاد بهتون میگم حتما این مسیر را برین ، مخصوصا اگر می خواهید برید یا سر صبح یا هنگام بارش باران در هر موقع روز یا هنگام غروب افتاب برید چون هم هوا این مواقع بهتره هم کسی نیست هم چهچه پرنده ها حسابی لذت بخش تره ...
مثلا امروز که من رفتم برای مدتی روی یک صندلی (با این همه که خیس بود) نشستم و به اطرافم گوش سپردم : اول گوش هایم زیبایی هارا نمی یافت اما ذره ذره صدای پشت صحنه بیش تر شد : اواز پرندگان ، قطرات باران ، حرکت ماشین ، پرت شدن قطرات باران از میان برگ های درختان ، شلپ شلپ صدای اب در گودی های مملو از اب ، باد ملایم بهاری و صدای جویبار آب ....  واقعا زیبا بود . آدم حتما که نباید بره مسافرت یا اخر هفته بره به طرقبه و شاندیز که هوا تازه کنه و خستگی در کنه! همین یک ربع- بیست دقیقه ماندن در این هوای لطیف خودش یک دنیا ارزش داره ....
تا امتحان نکنین نمی تونین متوجه انرژی فراوانی که بهتون میده بشین...
نکته 1: یادم رفت که بهتون بگم که در این مسیر توالت هم هست ! نگران نباشید ...
نکته 2: اگر واقعا خواستین حداکثر لذت را از مسیر ببرین پیشنهاد میکنم تنها برین تا بجای حرف زدن و صد البته حرف شنیدن ! تمرکزتون تماما به اطراف باشه .
نکته 3: تروخدا چیبس و پفک نخرین ! (الان این مورد آخر را هم خودم نمی دنم چرا گذاشتم ! اما جدا نخرین)

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

خاطرات یک مغ (پائولو کوئلیو)

مقدمه 
در آذر سال 88 اتفاق نوینی برایم رخ داد ، مردد میان دو تصمیم بزرگ خود معلق مانده بودم: رسیدن به انچه آرزویش را دارم یا قبول یک کار روز مرگی که درباتلاق پارادیم هایش غرق شده...
مشورت ها درروند مردد بودنم تاثیری نداشت ، تا اینکه این کتاب را که در ویترین کتاب فروشی دیدم ، همیشه منتظر فرصتی بودم که این اثر دیگر پائولو را هم بخونم ، پس شاید زمانش رسیده بود
و اما کتاب
کتاب زیباست ، زیباست ، زیباست: جملاتی زیبا را از میان دریای عشقش انتخاب کردم ، پیشنهاد میکنم که کتابو بخونید... به شما راه عشق ورزیدن ، را آشنایی و راه گمشده تان را نشان می دهد.
انسان هرگز نمیتواند از رویا دست بکشد. رویا خوراک روح است مانند غذا که خوراک تن است. در زندگی بارها رویاهامان را فروریخته و تمناهامان را ناکام می بینیم اما باید به دیدن رویا ها ادامه بدهیم اگر نه روحمان میمیرد.
نبرد نیک ،نبردی است که به نام رویاهامان برای رسیدن به ان انجام می شود. در جوانی که برای نخستین بار با تمام نیرو وارد این نبرد می شویم اما چون شیوه جنگیدن را نیاموخته ایم پس بر علیه خود می جنگیم و می گوییم رویا هایمان کودکانه یا دشوارترازانند که تحقق یابند،رویا هایمان را در درون می کُشیم، چون از جنگیدن در نبرد نیک می ترسیم.
 سه نشانه مرگ رویا ها : 1- بهانه کمبود وقت . 2- روزمرگی و خواستن عادت ها 3-ارامش و ترجیح دادن غروب جمعه به روزی پر تلاتم و هیجان
با انکار رویاهامان و رسیدن به ارامش، وارد دوره کوتاهی از اسودگی می شویم اما کم کم رویا های مرده در درونمان می پوسد و سراسر زندگی مان را متعفن می کند ، با افراد پیرامونمان بی رحم می شویم و بعد این بی رحمی را به خود معطوف می کنیم و.....  در یک روز زیبا ، رویاهای مرده و فاسد ، تنفس را برایمان دشوار می کند و ارزوی مرگ می کنیم
" شیطان هم یک فرشته است ، اما نیرویی آزاد و طغیانگر است . فعالیت او در سطح مادی است و زمین قلمرو انست . اگر اورا به حال خویش بگذاریم به پراکندن خویش میل دارد . اگر برانیمش تمامی حسن هایی را که همیشه  می تواند به ما بیاموزد از دست می دهیم ؛ او از جهان و ادمیان بسیار میداند. اگر شیفته ی او شویم ما را تسخیر و از نبرد نیک باز می دارد ، پس تنها راه رویارویی با وی پذیرفتنش به عنوان دوست و شنیدن توصیه های اوست اما نباید بگذاریم او قواعد بازی را به ما دیکته کند"....
این متن فوق را به این دلیل دوست دارم که زیبایی ها همیشه در کنار زشتی ها جلوه میکند ، و از بد ها می تونی خوبی ها را بیاموزی... شیطان هم در انسان های بد (حالا از بد هر تعریفی که داشته باشی) جلوه می کند...
برای خرید کتالب می تونید به سایت انتشارات کاروان مراجعه کنید....
و در انتها ازآقای دکتر آرش حجازی برای ترجمه فوق العاده زیبایشان ممنون و سپاسگذارم .

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

سرآغاز بهار

به مناسبت آغاز سال 89 چند تا عکسی که از طبیعت با دوربینم گرفتم را می گذارم ...
قسمت اول طبیعت هست ....

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

7نکته مهم برای تعیین و پایبندی به اهداف خود در سال جدید

 گاهی اوقات خواندن یک مطلب خوب و کوتاه اونقدر در روند زندگیمون تاثیر میگذاره که کتاب های قطور و مختلف نمی تونن اینچنین کاری کنند، مطلب زیر را از سایت زنگوله برداشت کردم که البته ایشون هم زحمت ترجمه شو از سایت زیر داشتن www.dumblittleman.com


1- دید تان را عوض کنید
2- اطلاعات خود را افزایش دهید
3- کار های بیهوده را کنار بگذارید
4- در تعریف کردن اهداف خود به شدت واقع بین باشید
5- از دیگران کمک بگیرید
6- صبر و استقامت را از یاد نبرید
7- از همین حالا شروع کنید      
 برای خواندن اصل مطلب به فارسی به سایت زنگوله و به زبان انگلیسی به سایت مرجع مراجعه کنید.
با آرزوی شروع سالی متفاوت و زیبا برای شما
 

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

سهم من (پرینوش صنیعی)

مقدمه:
بعد از چند سال دوری از خواندن کتاب های رمان ، نمی دانم چرا بی دلیل هوس خواندن این جور کتابا به سرم زد! البته مشوق اصلی اش دختر عموم و نوه عمه ام بودند که از کتاب تعریف خیلی می کردند و اون قدر روی حرفشون تایید داشتن که حتی خود کتاب را هم برایم آوردن!
درباره ی کتاب:
والا قطر کتاب آدمو به فکر می بره که چه قدر طرف توی کتاب حرف زده(!) {راستش من کلا با کتاب های رمان مشکل دارم ((: }
اما کتاب جالبی است و تفاوت شاخصی با سایر کتاب های رمان ایرانی که اکثرا مثل فیلم هندی هاست داره (البته این یکی هم کم از فیلم هندی ها نمیاره ! )
اما نکات برجسته ی کتاب: با تعجب دیدم که در انتشارات کشور به یک نویسنده اجازه دادن که راجع به سرگذشت و سرنوشت یک خانواده از مجاهدین خلق مطلبی نوشته بشه اونم طوری که خواننده دلش به حال این دوتا بچه و مامانشون بسوزه (!)
اما موضوع اصلی اینه که نشون داد زمان انقلاب یک عده جوان که تمام آرزویشان آزادی مردم از شاه و زندگی برتر برای ملت بود چگونه تک تک به نحوی پرپر شدند و اونایی که خودشیرینی(پاچه خواری) حاج آقا ها و آقازاده ها را می کردند به مقام و مال و اوج رسیدند و نکته برجسته تر و طلایی ترش اینه که این موضوع  برای ارشاد اونقدر معمولی و عادی و رایجه که به نویسنده اجازه نشر کتاب را بده .
همین ! بقیه کتابو خودتون بخونین ..... البته باز بهتر از این کتاب رمانهای دیگه هست !!!
فقط تفاوت ما ایرانی ها با این خارجی ها اینه که من دوساعت دارم توی اینترنت می گردم که یا سایت مرجع خود کتاب را معرفی کنم یا سایت مرجع نویسنده اما انگار نه انگار که کسی برای این کتاب ارزش قائل بشه! (حتی خود نوینده)

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

طلسم گم شده(the lost symbol)

مقدمه:(!!!)
قبل از شروع سال جدید هنگامی که در حال قدم زدن در پاساژ های شهر بودیم و داشتیم حال و هوای مردم و شهر قبل از عید را می دیدیم ، چشمم به این کتاب در ویترین کتاب فروشی افتاد و ناخواسته به سمت اون کشیده شدم ، متاسفانه یا خوشبختانه ! من از کتابی که خوشم بیاد یک روزه تمومش میکنم آخه مثل اکسیژن میشه برام!!!
و اما در مورد این کتاب:
اولین نکته برجسته کتاب اینه که نویسنده آن صاحب دو اثر مشهور راز داوینچی و شیاطین و فرشتگان هست ، که مطمئنم شما آثار آقای دن براون را در فیلم هایی که سال های اخیر بر اساس این دو کتاب مذکور ساخته شده را دیده اید ، و اگر این گونه نیست ، پیش نهاد من به شما اینه که حتما ببینید .
و اما در باره خود کتاب ، باید بگم که این کتاب علاوه براینکه در سراسر طول داستان به شما هیجان می دهد شما را با ساختار معماری پایتخت آمریکا و تارخچه آن(واشنگتن دی سی) و تاریخچه های دیگر مانند کروات و انواع خدایان یونانی و.. به گونه ای رمزآلود(!) آشنا می کند.
همزمان با اینکه با علامت های مختلف تاریخی و سرمنشا بازی سودوکو آشنایتان می کند به شما فرقه فرماسونی را معرفی میکند . در طول داستان شما دو روش جالب قدیمی برای کد کردن اطلاعات خود می آموزید . یاد می گیرید که به علائم و نماد های اطرافتان بیش تر دقت کنید . و در قالب داستان نتایج اخلاقی ظریفی نهفته است مانند علم همراه با اندکی ثروت بهتر از ثروت با اندکی دانش است! یا اینکه تمام هدف تمام مذاهب این است که گوهره وجود خودتان را به شما نشان دهد یا اینکه لذت های جسمی دنیوی هرچند هیجان آور و لذت بخش هست اما برای افراطی گرایانش بی هدفی و پوچی و نارضایتی را درنهایت به همراه دارد (مانند همین جمله آخر ، در کتاب تصویر دوریان گری نیز بیان گردیده). بحث کلی کتاب پیرامون نیروی نهفته درون انسانی است که دو شخصیت اصلی کتاب به دو روش متفاوت (رابرت لنگدان توسط حل رمز و کاترین سالومون از طریق علم و فیزیک)متوجه قدرت و حل این راز می شوند.
و در نهایت نویسنده به شما دو پازل حل نشده می دهد اولی اینکه اگر شما به جای پیتر سالومون بودید در قبال داشتن فرزندی چون زک بهترین رفتارتان چه می تونست باشه و دومی اینکه با قدرت عظیم نهفته در درون خود چه خواهی کرد.

و اما پیشنهاد من به شما اینه که حتما این کتاب را بخوانید .... حتما

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

رقص در میان گندم زار


هوا لطافت خاصی داشت ، شهر مشهد لحظاتی بعد از باران لطیف را نظاره گر بود ، نشانه هایی از رحمت خورشید از میان ابرها به چشم می آمد و من با حس غرور و افتخار خاصی از دانشگاه به خانه می امدم چراکه داستان روز های حضورم در دانشگاه به پایان میرسید.تصمیم گرفتم باغ ملک آباد تا خانه را پیاده روی کنم ، باغ با وسعت خاصش مرا مشاهده می کرد و آگاپه ی خاصی در وجودم در تلاطم بود . به محیط زیبای باغ نظری انداختم و به نظرم آزادی و آرامش نهفته درونش بی پایان می آمد، پس از گروهی از درختان میوه ، علف های بلندی بودند که لحظات آخر حضورشان در زمین را تجربه می کردند ، گیسوهایشان طلایی ، گویی آرایشگر ماهری همگی را به زیبایی و دقت خاصی آراسته بود. باد زیبای بهاری شروع به وزیدن کرد ، بوی نم باران همراه با طراوت گل برگها وجودم را در بر گرفت . کمند طلایی علف ها مرا به یاد دشت های نورانی خرمن گندم ها انداخت و حسی در وجودم مرا به آن دشت فرا می خواند . وزش باد بهاری مرا در آغوش گرفت .
چشمانم را بستم ولحظه ای دیگر در میان گندم زارهایی پهناور به وسعت کهکشان ها بودم و با نوازش باد به صورتم ، گیسوهای طلایی  گندم به رقص می آمد .
دستانم را باز کردم و همزمان با گام برداشتن خوشه ها را لمس می کردم ،در میان خار های بلند و تیز خوشه ها ، دانه های برکت روییده بود و من در میان نعمت بی پایان الهی می دویدم و عشق سراسر وجودم را با قدرت خاصی در بر گرفته بود ، 
چهچه ی پرندگان ،
اقیانوس آسمان ،
زمین مهربان ،
گرمای خورشید رحمان، 
بوی عطر گندمان 
و رقص من در این میان، 
لحظات با سرعت از کنارم می گذشتند و دست من ازمیان خوشه ای به خوشه ی دیگر در حرکت بود که ناگهان به سرعت همه چیز در اطرافم شروع به تغییر کرد ،صدای بوق اتوبوسی مرا به خود آورد تقریبا به میدان ملک آباد رسیده بودم و دستم در میان میله های حفاظ باغ بود ! نفس عمیقی کشیدم و عشق باقیمانده از لحظات زیبای رویایی ام را در خود زندانی کردم و با خنده ایی سرازیر از ایمان ، به سمت خونه راهسپار شدم.
رعنا اردکانیان ، اسفند 88