۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

سفر روح(قسمت چهارم): بت ها را بشکن

سه شنبه هوا ی مشهد به یکباره طوفانی شد . انروز طوفان را دیدم مفتخر به  شکاندن شاخه ها و غوغا به پا کردن میان خاک و هوا . گفتم ، چگونه اینچنین شاد و خرامانی؟ گفت نمیبینی که بت میشکانم ؟ نگاه پرسشگرانه ام را یافت و پاسخ داد به واژه بت دقیق شو جواب را خواهی یافت ، تنها به خاطر بسپار که بت درونت را بشکانی ، طوفان چشمکی زد و با اغوشی پر از گرد و خاک مرا به حال خود کرد رها.
بت ، یعنی ظاهر پرستی، یعنی پذیرش کورکورانه و تقلید بی پرسش، بت یعنی بی هویت از خود همرنگ جماعت شدن، بت یعنی نشنیدن تقاضای ندای روح ، سرکوب کردن خواسته ی کودک درون . بت یعنی سکون و سکوت یعنی جنگ بر علیه انقلاب درون . بت یعنی انچه نیاکان گویند خیر است بی انکه بپرسی چرا ؟
داستان بت شکنی ابراهیم برای مسلمانان در قران به این منظور نیست که ای مردم سنگ را نپرستید ، بلکه نمادیست که ای مردم سنت را نستایید ، نگذارید که باتلاق افکار دیگران شما را از جاری شدن باز دارد ، پارادایم ها را بشکانید و چشمه حقیقت را بر خود جاری سازید. کعبه به دست ابراهیمی ساخته شد که نماد  یکنواختی و پذیرش کورکورانه را شکاند ، کعبه که قبله ی مسلمین است نمادیست که میگوید ای مردم ازرسم و سنت های بی دلیل زمونه تون برای خود بت نسازید ، بگذارید که روح زندگی در شما جاری شود و وجودتان در اشتیاق یافتن حقیقت زلال گردد.
طوفان بار دیگر مرا در بر گرفت و گفت : آری این کار نیاز به شهامت دارد ، نیاز به اسقامت و پشتکار دارد ، اری شاید از مردم اطرافت در این راه مخالفت ها ، توهین ها ، دروغ ها، تمسخر و بی اهترامی ها یی خواهی شنید اما نترس چرا که سرانجام هر بت شکنی نیک و خجسته است ، لذت این کار، تو را انچنان غرق در شادی و ارامش میکند که بی حرمتی های سایرین برایت بی معنا خواهد شد ، پس نترس اگر بتی در مسیر زندگانی ات دیدی ان را بشکان.
به یاد خواهرم افتادم ، در زمانی که به کوه رفتن یک دختر در میان افکار مردم عملی زشت و سبک و بدشگون و ..... (!) بشمار می امد، او این بت را شکاند و با افتخار عکسی  از حضور وجود خود در کمپ اورست بر اتاق خود نهاند و بعدها ، همان مردمانی که پشت سر او حرفها ، تهمت ها و بی حرمتی ها داشتند ، به او با افتخار مینگریستند و اورا الگویی از کوهنوردی میشماردند.
طوفان بار دیگر دمید و گفت : میدانستی که امام حسین خود یک بت شکن است ؟ او حج را با تمام عزتش ترک گفت چرا که نمیخواست ان هزاران مردمی که برای سربریدنش شمشیر تیز کرده اند ، دریاچه خون را در شهر عزیز مدینه و مکه بسازند او حج را ترک گفت تا آیندگان این بی حرمتی را در شهر های پر نور خدا سنت نگردانند.
گفتم چه جالب که امام حسین میدانست که آیندگان به جای شکر گذاری از این عمل نیکوی وی، تنها به عزاداری ان دریاچه ی خونی میپردازند که قطره قطره اش با عشق و نور ساخته شده بود . اری نیاکان ما از زیبایی های عاشورا تنها بت ظاهر واقعه را ساختند و هر سال ان را دیوانه وار میپرستند.
اذر89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

سفر روح(قسمت سوم): پرواز کلاغ ها

شب بود ، حدود های ساعت هشت ، پارک ملت خلوت خلوت بود ، میانه های پارک بسیار زیبا و دیدنی شده بود. تاریکی شب از میان شاخه های بدون برگ درختان به درون محوطه سر میکشید و ساز سکوت فراگیر بود .در بوسه ی باد برگونه هایم نوای درختی را شنیدم که گفت "به من نگاه کن چه میبینی ؟" گفتم تو را میبینم که اکنون تنها اینجا ایستاده ای ، اما روزگاری جوانه ی برگ های سبز به تو نوید همراهی را میداد و با بازشدن برگ های سبز شاخه هایت ، در کنار یکدیگر روزگاری را در نشاط و شادی گذراندی اما گویی که برگ ها رخت سفر بستند و تو را ترک گفته و همزیستی با خاک را کاشانه دل کردند . در همین هنگام کلاغ ها شروع به سروصدا کردند ، به صداهایشان گوش کردم و خندیدم ، درخت هم خندید ! باد با حسرت گفت به من هم بگو که چه شنیدی ؟ گفتم : کلاغ ها به درخت گفتند که غم مخور ، صبور باش، در بهار دیگر، برگ های سبز جوانه خواهند زد. اینبار با تعدادی بیشتر و نیروی عشق عظیم تر ، اما لازم است که  دعوت مرا به ایمان به جاودانگی عشق ، امید به بهار و صبر در تاریکی سرما و گذشت از بی وفایی برگ ، را پذیرا باشی. آیا این دعوت را قبول میکنی ؟ درخت با اشتیاق پاسخ داد : اری ، کلاغ ها به رقص امدند و به درخت تبریک گفتند . 
 باد خندید و گفت : رعنا ، تو اکنون به راز پرواز کلاغ ها در پاییز دست یافتی ، پس بگذار به تو بگویم که کلاغ ها پیامبران درختان اند ، آنها در فصل نا امیدی به تک تک درختان نوید گذشت ،صبر و ایمان را میدهند ، جدایی برگ ها و سرمای سرد زمستان ، ازمایشی است برای هر درخت، و در این راه، کلاغ ها تنهایشان نمیگذارند.
به کلاغ های بالای درخت نگاه کردم و گفتم : من همیشه پرواز شما را در پاییز دوست داشتم اما اکنون پرواز شما برایم معنایی شگرف تر و زیباتر دارد. به درخت گفتم : ای دوست من، برایت موفقیت را ارزومندم ،او تک برگ مانده بر شاخه اش را به من هدیه کرد و گفت : گانگ هو دوست من ، گانگ هو
نیمه اذر 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

مشکلات و شکلات

دو سال پیش دوستی به حالت طعنه بهم گفت: کسانی که به ظاهر شاد هستند ، در باطن بیشترین غم ها را دارند ! سنگینی حرفش در دلم نشست ، به خودم گفتم خب این حرف یعنی چی!؟
جالب استکه همان هفته با خانم مهندس محسنی آشنا شدم ، بانویی بسیار شاد و فعال و مثبت بین ، او تمام وجودش سرشار از "گانگ هو" ها بود . در یکی ازجلسات گفت: شانس وجود نداره بلکه شانس تنها به تعبیر ما از رویداد ها  و دقت ما در دریافت نشانه هاست، گفتم چه جالب، همین جمله را هم میشه واسه شادی و غم در نظر گرفت.
بعد ها که یاد حرف دوستم راجع به خودم می افتادم خندم می گرفت ، آدم ها چه راحت میتونند شادی دیگران را به دید منفی بنگرند تا در زندان غم خودشون آسوده تر اه و اندوه بکشند!
غم ها ، ناراحتی ها ، نبود ها و مشکلات همیشه هست ، منظورم اینه که همیشه دلیلی میتونه وجود داشته باشه که انسان را ازرده کنه، اما برای یک فردی که "به قول استادم در پی رویداد ها ، به دنبال نشانه ها می رود" و از میان ان ها فرصت ها و شانس ها را می سازد ، برایش بسیار کم زمان غم خوردن و اندوه کشیدن می ماند . و البته بسیار کمتر برایش زمانی میماند که نسبت به امور و حریم سایرین تجسس و دخالت کند . چرا که به دنبال "افسانه ی شخصی" خود است . و اولین گام برای این ماجراجویی ، پرنشاط بودن و شاد زیستن و مهر بخشیدنه .
دقت کردید تفاوت میان مشکلات و شکلات در م اول است! همام م منفی گرایی (!) برای" سفر به افسانه شخصی" لازم است که این م را نادیده بگیریم تا مشکلات را به دید شکلات بنگریم و با تجربه ی مزه چشی ان ، انرژی گیریم و گام بعدی در مسیر سفر را پر توان تر و با تجربه تر بپیماییم. 
اری  ای دوست قدیمی،  من با اینکه مثل سایر ادما مشکلاتی دارم ، اما شادی طعم شکلات را نیز در یاد دارم . 
اذر 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

سفر روح ( بخش دوم ): آنسوی دروازه

روز یکشنبه ، حس غریبی داشتم، نزدیک های ظهر بود که وجودم را تلاتم و بی قراری پر می کرد و آرامش وجودم دگرگون شد ، نمیدانستم این چه حسی است و برای چه ، اما اشوبی در درونم بر پا بود . عصر که به خانه رسیدم اشک های چشمان مادرم خبر از فوت آقای شفیعی ، (پیر مرد مهربان و بسیار معنوی که ناهمواری های سخت زندگی اورا بسیار آزموده بود و وجودش را مملو از نور و عشق الهی کرده بود )را میداد.
برایش خوشحال شدم چون که رها شده بود و اکنون در وصال معشوق اش بود . اما برای خودم غمگین بودم ، به خود گفتم رعنا چرا فرصت را از دست دادی ، او میتوانست استاد خوبی برایت باشد.
آن شب در خواب دیدم که دست مرا گرفت  و وارد سرزمینی گشتیم پهناور، که میتوانستی خط افق را نظاره گر باشی . پرسیدم اینجا کجاست ؟ با اشاره گفت : به این سرزمین بنگر، هر عمل آدمی عکس العملی بر این سرزمین دارد،
 گر خوبی کنی ، خوشه خوشه گندم زارها و گیاهان در ان رشد خواهند کرد ، به وسعت بخشش، نیکی ، مهر ، گذشت و سپاس آدمی ، درختان متعددی می رویند و سایه های آن گسترده تر و هوای ان متعادل تر خواهد شد ، به میزان وسعت قلب و خیر خواهی ، باران رحمت خواهد بارید و جویبار ها در سرزمین جاری خواهند شد ، به میزان صداقت چشمه ها زلال و به میزان ایمانت سرزمین پهناورتر خواهد گشت.
گر بدی کنی به میزان کینه ، نفرت ، حسد ، بخل و طمع ادمی خارها جایگزین خواند شد و آفتاب سوزان تر ، شن زار ها بر گندم زار ها غلبه می کنند و مواد مذاب بر روی رود ها را می پوشانند تا به جایی که شدت گرما ، ملال زندگی بر هیچ جانداری را ندهد.
همچنان  که حیرت زده نظاره گر سرزمین بودم ، گفتم : پس این است انچه خدا در قران اش می فرماید "الدنیا المزرعه الاخره"
با تبسم پاسخ داد : نه دخترم ، این نمادی از کالبد جسمانی آدمی در همین دنیاست که روح در ان بسر میبرد ! انسان به واسطه جسم مادی خود و تمرکزش به مادیات ، متوجه آن نیست که آنچه روح در آن مستقر است فراتر از این چند تکه گوشت متصل به استخوان است. دخترم بدان که هر عمل تو ، چه خوب چه بد ، به نفع یا ضرر روح و جسم خودت خواهد بود . دخترم عاشقانه معبودت را بخوان چرا که هیچ دوستی بهتر از دوستی با خدا نیست.
از خواب بیدار شدم ، همچنان متحیر در آنچه دیده بودم ، اما شاد چرا که مسیر و فرصت شاگردی نزد استادی چون او را یافته بودم.
ادامه دارد.....
-------------------------
ابان 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

سفر روح (بخش اول): دروازه عشق

هنوز یادمه اقای لطفی را ، دبیر انگلیسی کانون زبان ایران ، او وقتی فرصت میافت برای دانش اموزانش جملات ، نکات و عبرت های اموزنده و پرورشی میگفت که البته چه قدر برای ما دختران 13 ساله که به سن تحول نزدیک بودیم موثر بود، از میان تمام انچه که به ما اموخت این جمله اش در روحم نشست :"از خود بپرسید دلیل حضورم در این دنیا چیست؟برای چه امده ام و هدفم چیست؟" یادمه که مدتها این سه سوال او، مغز منو درگیر کرد و اخر سر در چاله ای پر از خالی فرو رفتم ، چون به جای جواب سوال ، سوالات متعدد بیشتری در ذهنم مطرح میشد تا به جایی رسید که ذهنم هنگ کرد و با ریست مغزم کل این مساله را به فراموشی سپردم! اما سالهای بعد این پرسش مجددا مانند خوره ای بر وجودم نشست و بعد از رویدادها و رخداد های متعدد به این نتیجه رسیدم که دلیل حضورم در این دنیا این استکه:" با دستانی باز و صادقانه مهر ورزم ، حتی اگر انعکاسی نداشته باشد ،چراکه لذت بخشیدن و مهرورزدن هستکه دنیا دنیا ارزش داره" و در ادامه رویدادهای مسیر زندگانی کم کم پاسخ سوال تکمیل تر شد :"دشمنت را ببخشی و برایش پیروزِی و هدایت را طالب باشی ، حسادت و کینه را دور سازی و کودک درونت را با شادی و نشاط زنده نگاه داری ، همراه دوستت در غم ها باشی و دلیل شادمانی هایش شوی" ، راستای زندگی و داستانهایش هرکدام بر این مکتوب جملات می افزود اما جایی در خلوتکده وجودم فریاد میزد که کم است اینها همه مقدمه است و هنوز در مکتوب زندگانی ات فصل اول را نیافتی. عجیب که در میانه مهرماه و ابان ماه 89 فصل اول مکتوب برایم رغم خورد.
فصل اول مکتوب : دروازه ی عشق
امسال رایحه عشق همراه با نسیم پاییزی وجودم را فرا گرفت و برایم سازی میزد که روحم را به رقص میاورد . حسی زیبا ، متفاوت و شورانگیز .
حس اول : شتاب و بی تابی  ، حس دوم : خودخواهی ! حس سوم : غرور !حس چهارم : طمع !حس پنجم : شکست شیشه عمر دیوی که این چهار حس را داشت یعنی من ! اری خود من.
شتاب باعث میشد که صحیح درنگ نکنم ، خودخواهی باعث میشد که صحیح نگاه نکنم ، غرور باعث میشد که حق را به خود دهم و طمع باعث میشد که به این سه حس که در خود دارم افتخار کنم و بیشتر خواهم ! و داستان متفاوت عشق، اهریمن مرا شکاند و با نمایش نور خود مرا به دروازه ی عشق رساند. 
همیشه برایم این پرسش بود که "کسی را برای شخص خودش دوست داشتن" یعنی چه؟ جدا از افرادی که مگسان گرد شیرینی هستند ، مگر ما ادم ها را برای چه دوست داریم؟ اگر دوست داشتن ما حتی بدون خواسته ی ما ، برای دلیل و علتی است ، چگونه میشود کسی را به خاطر خودش دوست داشت؟ با شکست شیشه منیيّت و غرور ، با مطالعه در حضور و  وجود خود این را یافتم که هنگامی که : دلت از پلیدی ها پاک گردد ،
بال پروازت به سوی نور باز گردد ،
ذهنت از افکار خاک گرفته غبار روبی گردد ، 
عشق در وجودت خالص گردد 
و روحت به سوی نیروی هستی جهان همسو گردد
"او را"- هرکه هست ، با تمام نقص ها و خوبی هایش ، برای شخص وجودی خودش دوست داری ، با تمام نقص ها و خوبی هایش، چرا که "او" همچون آیینه ای خواهد شد که در ان خود را خواهی دید " با تمام نقص ها و خوبی هایت"!


فصل اول مکتوب : دروازه ی عشق ، یعنی در مرحله اغازین سفر روح ، همچون چشمه ای خواهی شد که یار درنگرش بر زلالی آب چشمه خود را خواهد دید و تو در زلالی چشمان او ، خود را خواهی دید.... تنها در این هنگام است که بال هایت آماده پرواز به سوی سفر روح خواهند بود ، هنگامی که به دروازه عشق میرسی ، تپش قلبت را میشنوی که به تو میگوید : تبریک میگم بلاخره از هزار راه شک ، تردید ، حدس و گمان -،با صبر و شکیبایی و فکر و تامل ، به سلامتی عبور کردی و تصمیم صحیح را گرفتی ؛ عزیزم به دروازه ی عشق خوش امدی
ادامه دارد....
-------------------------------------
ابان 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

سفر روح (سخن آغازین):با نهایت تشکر تقدیم به تو

چند وقت پیش متنی را از کتابی خواندم به این مضمون : هنگامی که شاگرد آماده فراگیری باشد ، استاد ظاهر میگردد .
متن زیبا و تاثیر گذار بود ، با خود پرسیدم اگر من شاگردم ،قرار است چه را فرا گیرم و استادم کیست ؟
خلاء درونم به پاسخ آمد و گفت : عشق ،
گفتم چرا ؟ جواب آمد : ایا درکش کرده ای ؟ ،
پرسیدم حال استادم کیست : ندا آمد ، هنگامی که شاگرد آماده فراگیری باشد ، استاد ظاهر میشود !
و گذشت و گذشت ، ذره ذره تو به مانند سایه ای همراهم گشتی و آهسته و به نرمی فردی شدی چون آئینه ، که خود را در ان میدیم ، و اصلاح و اصلاح و اصلاح ، فرامیگرفتم از تو ،خود بهتر بودن را ، می اموختم از تو ،کامل شدن را و نیروی نشاط و شادابی .
و غم ها ! دیگر با این واژه آشنایی نداشتم ، هرچه بود تو بودی و شادی ، شادی بود و تو . 
"اهریمن" تاریکی و ظلمت و اندوه از تسخیر دل درامد و خلوتگاه دل را"اهورامزدای" نور و صفا گرفته بود و من نمیدانستم که از درون چه هیاهویی برپاست ، تا که دل به تنگ آمد و قلب به تکاپو، هردو هم صدا فرامیخواندنت ، نیروی آسمانی مرا در آغوش گرفته بود و هر آنچه در اطرافم بود ، نور بود و نور ونور . آری  در حال فراگیری بودم و تنها استادم بودی .
و بعد باز خواندم چنین متنی را :"خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی،اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر" میدانستم که باید شکر گذار بود ، شکر گذار . در پی هر رویدادی خیریت و مصلحتی است پس تنها شکرگذار خدایم گشتم و سپاس گذار تو
و امشب این متن درس تورا تکمیل کرد :"
---------------------------------------------------------------------------------------------
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
كوچك باش و عاشق ،كه عشق می‌داند آئین بزرگ كردنت را ...
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
فرقى نمي‌كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران، زلال و پاک كه باشى تصویر آسمان در توست
چرا که مردم آنچه را که گفته‌ای فراموش خواهند کرد ،حتا آنچه را که انجام داده‌ای به فراموشی خواهند سپرد 
اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده‌اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند
دوست داشتن دلیل نمی‌خواهد ولی نمی‌دانم چرا خیلی‌ها و حتی خیلی‌های دیگرمی‌گویند 
این روز‌ها دوست داشتن دلیل می‌خواهد و پشت یک سلام و لبخندی ساده دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
ودنبال گودالی از تعفن می‌گردند
دیشب که بغض کرده بودم باز هم به خودم قول دادم من سلام می‌گویم 
و لبخند می‌زنم و قسم می‌خورم و می‌دانم عشق همین است به همین ساد گی
پس ، برای همسایه‌ای که نان مرا ربود، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
و  برای خویشتن خویش آگاهی و عشق آرزو دارم"
--------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درس زیبایی که به من اموختی ، متشکرم
و برایت آرزو دارم که تو نیز در مکتب خانه ی خود فراگیری
چراکه هنگامی که شاگرد آماده آموختن شود استاد ظاهر میگردد
30 مهر 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

فلسفه روزه :


چندی پیش فردی ازم پرسید که چرا روزه میگیرم ؟ جواب خاصی برایش نداشتم جز اینکه در ذهن خود نیز به دنبال پاسخ این چرا بودم . اندکی ذهنم  مشغولش شد و باعث شد که تکه های پازل ذهن اشفته را در کنار یکدیگر مرتب کنم تا به جوابی برسم. اول از همه به دنبال پاسخ فلسفه نگارانه ی موجود در کتب ها و گفته ها رفتم ، چرا روزه میگیریم ؟ تک تک پاسخ ها برایم منطق صحیح را ایراد نمیکرد و بیش تر به مانند پاسخی بود سطحی که تنها رفع تکلیفی باشد از سوال کننده . که معمولا پاسخ ها برای عموم این چنین اند:
برای اینکه به یاد فقرا بیافتیم!
برای اینکه زیاده روی نکنیم!
برای اینکه قدر نعمت بدونیم!
برای اینکه سالم زندگی کنیم!
چون دانشمند ها هم رمضان را تایید کردن و گفتن خوبه!
چون در سایر مذاهب هم روالی مانند رمضان ما و روزه گرفتن هست !
چون اسلام گفته و جزو واجباته!
چون گذشتگانمان میگیرند پس یه چیزی میدونند که روزه میگیرند پس ما هم روزه میگیریم!
واسه رژیم خوبه و لاغر میشیم!
نمی دونم اما میگیرم ، دلیلی هم ندارم!!
واسه امتحان الهی و صبر و ....!
واسه اینکه توی این ماه دروغ نگیم ، غیبت نکنیم و ....!
و جواب هایی به این ترتیب ...
اما به نظرم علت اصلی قرار دادن ماه رمضان در اسلام موارد فوق نیست بلکه فلسفه ی رمضان به این است که خدا ا به ما در سال یک فرصت  30 روزه را میدهد که با نخوردن (که معمولا بزرگ ترین نقطه ضعف هر ادمی است!) این سوال را از خود بپرسیم و چون در پی یافتن جوابش باشیم از کسی جز خود نمی توانیم پاسخی بشنویم چرا که پاسخ هر کس به این سوال انعکاسی است از ضمیر ناخودآگاه و شخصیت درون آدمی . 

به عنوان مثال اگر پاسخ شما به این سوال این باشد که چون همه میگیرند پس ما نیز اینچنین : این بیانگر این است که شما بدون جستجو و کنجکاو در باره رمضان تنها به عمل دیگران بسند میکنید و به تقلید بی پرسش راضی هستید و در پارادایم وسنت اجدادیتان قرق شدید ، انعکاس ضمیر نا خود آگاه شما این است که : جسمتان روالی روز مرگی را طی میکند و این مورد  در اسلام به شدت نهی شده ،( به قول حضرت علی :فردی که دو روزش مثل هم باشد مسلمان نیست ) این اهمیت پارادایم شیفت یا همان سنت شکنی را دراسلام نشان میدهد چرا که محمد خود بزرگ ترین سنت شکن جهان بوده و اعرابی را که عمری بت می پرستیدند را با خدا ی یکتا آشنا میکند .

پاسخ هایی که مربوط به سلامت جسم و رژیم و ... هست بیانگر این است که ضمیر نا خود آگاه شما به دنبال فرصتی میگردد تا به شما تغذیه سالم و سالم زیستن را تذکر بده ، گویی که شما به علت مشغله های کاری و ذهنی اهمیت سالم زیستی را فراموش کرده اید و با خوردن مواد نامرغوب و اضافه خوری و ... به بدن خود ،ناخودآگاه ضربه میزدید. در قران به صرفه جویی و سالم زیستی اشاره شده وبه میوه ها و خوراکی ها و فواید ان ها اشاره نموده .

 اگر پاسخ مربوط به امتحان الهی و صبر و  عدم اقدام به گناه و ... است ، بیانگر این است که ضمیر ناخودآگاه شما به مرحله ای از شناخت روح شما رسیده و خواستار پیشرفت شما در ضمینه اخلاقیات و روانشناسی است چرا که با صبر پیشه کردن و تامل قبل از انجام گناهان روزمره از صغیره تا کبیره جسم و روح شما به مرحله زیبایی از شناخت درون ، رفتار و کردار و گفتاری نیک میرسد و همانطور که قران فرموده هرکس خود را شناخت خدای خویش را نیز می شناسد .

اگر پاسخ شما مربوط به یاد فقرا و دستگیری مستمندان و کمک به مضلومان باشد ، بیانگر این است که ضمیر ناخودآگاه شما در شما توان مهر ورزی و پخش عشق را میبیند و میخواهد به شما طعم زیبای بخشش و تجربه زیبای همراهی و همیاری را بچشاند .
به نظرم فلسفه رمضان به این است که خداوند هر سال به ما این فرصت یادآوری را میدهد که از خود بپرسیم و بر خود آگاه شویم و نسبت به پیشرفت و بهبود خود از شکست سنت ها تا پخش عشق و بخشش مهر پیش رویم .

رمضان میهمانی خدا نیست بلکه به مانند مسابقه ی بیست سوالی است که در ان ما شرکت میکنیم اما اینبار مجری و میهمان مسابقه خودمانیم و ضمیر ناخودآگاه خودمان. 
و در انتها یک سوال باقی میماند : ایا برنده ی امسال مسابقه ی بیست سوالی هستیم یا خیر؟
شهریور 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

گانگ هو دوست من


سال گذشته استاد عزیزم پیشنهاد کرد که کتاب گانگ هو را بخونم ، اما چون در خلاصه تعریفی که از کتاب داشت اسم چندتا جونور را داشت ، به خودم گفتم برو بابا! کی حال و حوصله جانورشناسی را داره!
هفته ی پیش از کنار کتابفروشی رد میشدم و به ناگاه ، گانگ هو را در دستان خود دیدم! شروع به خواندن کردم و با هر خط علاقه ام بر ادامه بیش تر میشد ، گانگ هو کتاب مدیریتی برای شرکت ها و سازمان ها بود ، اما میتونستی اونو در خودت نیز رشد بدهی!
دقت کردید که یک سری موارد باید در زمان خودشون اتفاق بیافته ؟ گانگ هو کتابی بود که درست در زمان درست در دستانم قرار گرفت. 
مشخصات کتاب:
گانگ هو! Gung ho: مدیریت شگفت انگیز
کنت بلانچارد، شلدون بولز، صدیقه ابراهیمی (مترجم)، علی ابوطالبی (ويراستار)
و اما انچه که از کتاب دوست داشتم به خلاصه :
روحیه سنجاب ها :کار ارزنده
بدانیم که کار ما در بهبود جامعه مؤثر است و  همه برای یک هدف مشترک کار می کنیم و اینکه
ارزشها همه طرحها، تصمیمها و عملیات را رهبری می‏کنند.
شیوه سگ های ابی: برای رسیدن به هدف کاملا مراقب و مسلط باشید
به سایرین اعتماد نموده و با مشخص کردن وظیفه هرکدام ، آنان را در انجام کار ازاد گذاریم
افکار، احساسات، نیاز ها، رویا ها و آرزو ها را محترم شمرده ، شنیده و به آنها عمل شود.
رهاورد غاز ها: یکدیگر را در جریان کار تشویق کنید.

به صورت خلاصه آنچه من از این کتاب دریافت کردم:
برای رسیدن به هدفت ، برای کارهایت ارزشگذاری کن ، خود را در بروز ایده ها و تخیلات ازاد بگذار و ان ها را عملی کن ، به احساس درونت گوش سپار و خود را در رسیدن به ان تشویق کن ، تشویق کن و تشویق کن - تو خواهی توانست

و با جمله زیبای باربارا دی انجلس، این پست را تکمیل میکنم :
آخرين بار كه به عشق و شور زندگي نهفته در وجود خود اجازه داديد تا بيرون آيد و كمي بازيگوشي كند كي بود؟ آخرين باري كه از بازي با بچه ها به همان اندازه ي آنها لذت برديد ، كي بود؟ آخرين باري كه از زنده بودن خود به هيجان آمديد كي بود؟ نگران نباشيد ديگران درباره شما چه فكر مي كنند. به اين فكر نكنيد كه آن چه را دوست داريد انجام بدهيد چقدر عملي ، مفيد ، يا موثر است. مضحك باشيد ، عاشق باشيد ، با شور و حال زندگي كنيد . خودتان باشيد

مرداد 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

شب ها در پارک ملت مشهد چه میگذرد؟

مدتی است که به واسطه دو همسایه عزیز شب ها راهسپار پارک ملت میشوم و اندک زمانی را در خنکی اب و هوای پارک گام برمیدارم. همین بهانه ای شد که تصویر سازی از انچه شب ها در پارک ملت مشهد میگذرد را به نگارش آورم
اول از همه حضور مشهدی های پر شور و هیجان ورزشکار در پارک هست که همیشه برای من حس افتخار را بوجود میاره چون در پارک ساعی تهران که امکانات و زیبایی و ساختار بسی زیبا تر از پارک ملت مشهد را دارد ، خبری از ورزشکار و دونده و فوتبالیست و .... نیست. اندر باب همین گروه پیاده رو ، تند رو ، دونده باید اشاره کنم که عده ای همیشه ثابت را میتونی در پارک پیدا کنی ، مثلا پنج سال پیش که گهگاهی به منظور پیاده روی به پارک میامدم سه پیرمرد متشخص و خوشتیپ در پارک همنوردی میکردندو اکنون با اینکه یکی از انان دیگر حضور ندارد اما  دیدن ان دو دیگری هرچند غریب و نااشنا همیشه باعث میشه که معنای انگیزه و اراده در من به شور و رنگ آید. اخیرا یکی در پارک هست که به جای روش معمول پیاده روی ، مقداری حرکات ایروبیک را در گام هایش اجرا میکند و هرگاه مشاهده اش میکنم تحسینش میکنم. عده ای هستند که همش میدوند و با دیدنشون یاد کارتون میگ میگ میافتی !
گروه ازادگان شب های یک شنبه و سه شنبه راس ساعت نه شب به صورت دو گروه جدا ، بانوان و آقایان در پارک میدوند و دیدن این گروه در این ساعت شب حتی اگر باهاشون همراه نشوی حس بسیار زیبایی را در درونت زنده میکند. 
بعد از گروه ورزشکاران ، گروه دوم خانواده ها هستند که برای گذراندن شبی خوش به پارک می ایند و معولا نصفی از جهاز اشپزخانه را باخود به همراه دارند! بوی پلو و خورشت و .... چنان در پارک مساعد میشه که عده ای از ورزشکاران تمرکزشون بهم میریزه و گشنگیشون یادشون میاد!
و اما چیزی که کلا غیر قابل تحمل هست وجود این افرادی که پارک را برای صرف سیگار و قلیون انتخاب میکنند ، ای کاش این افراد کمی زاویه نگاهشان را گسترده تر کنند و به جای رفاقت با دود و مواد به گروه نوردان پارک بپیوندند .
چیزی که در پارک خیلی دوست دارم اون شوق و ذوق بچه های زیر هشت سال ، لباس های تور توری دخترکان شاد و توپ بازی پسر بچه های شر و انرژی فوق مثبت دنیای کودکان است ،

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

اندر باب تعطیلات دولتی(طنز)

روز های یکشنبه و دوشنبه به علت بحران کمبود تولید برق و به بهانه گرمی هوا ادارات تعطیل شد و در پی ان سخنان و جک های حاشیه ایی زیادی را به وجود اورد ، از جمله سخنان این بود که : حساب کردن دیدن کارمندها سر کار نروند به صرفه تر است !!
و .....
اما مانند همیشه تنها جای تعجب باقیست که چرا در ادارات با ساختمان هایی که نورگیر دارند و در روز روشن لامپ ها مهتابی و بسیاری از لوازم برقی بی دلیل روشن می ماند؟ چرا به جای درج هزاران خبر مبنی بر تعطیلی ها ، از کارمند ها درخواست صرفه جویی نمی کنند ؟ متاسفانه در فرهنگ جا افتاده که به جای پیمایش راه درست و مناسب ، تنها به پیمایش بیراهه ها و میانبر ها اکتفا کنیم و به هر زمان و در هر مکان که کم میاوریم با غیبت و عدم حضور و به قول امروزی با پیچوندن و دور زدن ! کارمون را پیش بریم.
سوالی مطرح است که اگر این مردان سر اهرام تلاشی مضاعف دارند که عملکرد خود را به عنوان کاتالوگی از الگوهای نمونه به جوانان ما مطرح کند، با کاتالوگی که در حال حاضر در دستانمان است وضعیتمان به کجا خواهد کشید؟
 

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

کاملا بدون شرح


هفته ی پیش رفته بودم مرکز مخابرات پیش رئیس تاسیسات ، بحث به طراحی سایت رسید و خواست که نمونه کارهایم را ببیند ، به اینترنت متصل شدیم اما در کمال حیرت و تعجب و شوک دیدم که سرعت اینترنت در اتاق رئیس تاسیسات مرکز مخابرات شهر مشهد مقدس هم اندازه سرعت اینترنت شرکت ها و خانه هاست! و حتی فیلترینگ هم داشت!!!! چنان شوک این موضوع بودم که یادم رفت همه ی نمونه کارهام را نشون بدم و به دو - سه تا بسند کردم!
بهشون با خنده گفتم : مَثَل "کوزه گر از کوزه شکسته اب میخوره همینه دیگه" ! 
وقتی توی مرکز مخابرات که شاهراهه اینترنتی ما هست به سرعت و فرصت ارزش قائل نیستند باقی مردم ...................
همین بحث باعث شد که در طی چند عکس کاملا بدون شرح ! شرحی از عقب موندگی و این فضای زیاد دور ماندنمان از عصر سرعت و اطلاعات، دهم ! چنان جای تاسف در عکس ها هست که دیگر حرفی برای گفتن نیست!

همین ... من هنوز دلیل سرعت کم ارتباطات و اطلاعات و عقب ماندگی مان در سیستم های مخابراتی و موبایل را متوجه نمی شوم.
اخه چرا ما به دست خودمون خودمون را عقب مونده میکنیم !؟ چرا؟؟؟؟

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

آموزش دسته بندي كردن ايميل

اگر شما  صاحب ایمیل (نامه الکترونیکی!) میباشد  و نامه های مختلف از اشخاص متفاوت دربافت میکنید ، امکان دارد که خواسته باشید که نامه های دریافتی موجود در صندوق پستی خود را دسته بندی کنید و نامه های مربوط به شخص یا گروهی خاص را در پوشه ای جدا بایگانی و دسته بندی کنید . به این صورت یک نظم مناسب به صدوق پستی خود داده اید و به راحتی میتوانید میان نامه های کاری ، خانوادگی ، تفریحی خود تمایز قائل بشوید . به این صورت هنگامی که زمان کافی برای مرور تمامی نامه های موجود در صندوق خود ندارید میتوانید به راحتی به پوشه نامه های اصلی و مهم خود بروید یا بلعکس زمانی که وقت ازاد دارید و تمایل دارید که لیوان قهوه خود را در میان سیلاب نامه های تفریحی میل کنید ، میتوانید به پوشه نامه های تفریحی مراجعه کنید.
در این پست قصد دارم روش دسته بندی نامه ها در یاهو را برایتان تشریح کنم ، هرچند که این روش قدیمی است و خیلی ها از همان ابتدا نامه های خود را دسته بندی کردند اما به قول معروف ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه هست ، نه!؟ در ضمن از دوست عزیزم (الهه ن) بابت ارسال ایمیل مفیدش که بانی انگیزه نگارش این پست شد متشکرم .
گام اول : به حساب کاربری خود در یاهو وارد شوید ،
گام دوم :اگر از مدل یاهو کلاسیک استفاده میکنید در قسمت سمت راست یاهو میل خود باید مانند عکس زیر را مشاهده کنید ، روی Option کلیک کنید و از منوی باز شده گزینه Mail Option را انتخاب کنید
 اگر از مدل یاهو جدید استفاده میکنید ، در قسمت سمت راست یاهو میل خود مانند عکس زیر روی Options کلیک کنید و گزینه More Options... را انتخاب کنید.
اکنون وارد Mail Option خود شده اید ، مانند عکس زیر از منو سمت چپ خود گزینه filters را انتخاب کرده و مانند شماره 2 موجود در عکس گزینه add Filters را انتخاب کنید
حال مانند عکس زیر پنجره ای برای شما باز میشود ، بر اساس نوع فیلتری که شما میخواهید اعمال کنید گزینه های مختلف دارد
در قسمت filter نامی برای فیلتر خود برگزینید
  • اگر میخواهید نامه هایی مربوط به شخصی خاص را در پوشه ای متفاوت دخیره کنید ، در قسمت Sender ، ای دی (شناسه ایمیل)ان شخص را وارد کنید مثلا 12wqe@yahoo.com سپس از بخش move to folder آن را به پوشه خودش مربوط کننید.
  • اگر میخواهید نامه های گروهی خاص را در پوشه ای متفاوت ذخیره کنید ، در قسمت subject  عنوان گروه را تحریر کنید ، دقت فرمایید عنوان گروه یعنی دقیقا همان نامی که هر بار از سمت گروه به شما نامه ارسال میشود این نام به عنوان شناسه گروه در بخش عنوان نامه ذکر میگردد ، به عنوان مثال امروز من نامه ای از گروه روزانه به عنوان: {.::ROZANEH::. GOOGLE Office in Zurich Switzerland } را دریافت کردم، حال برای تولید فیلتر برای گروه روزانه کافی است که در قسمت subject مربوط به عکس زیر عنوان ROZANEH را تحریر کنم و سپس از بخش move to folder آن را به پوشه خودش مربوط کنم . از منوی کشویی بهترین گزینه contains میباشد ، برای هر مدل نظم بندی این گزینه دست شما را باز میگزارد
  • دقت فرمایید اگر پوشه برای گروهتان از قبل ایجاد نکرده اید با انتخاب گزینه  [new folder] از همان بخش move to folder پوشه ای جدید بسازید .
خب از اکنون ایمیل هایی که توسط فیلتر خود تعیین کرده اید به جای انکه مستقیما در صندوق پستی اصلی شما ظاهر گردد ، وارد پوشه های دسته بندی شما میشود. 
 دوستان عزیز به جای غرغر کردن در مورد سیلاب نامه های گرو ه هایی که عضو هستید ، یا تعیین انتخابات گروهی برای محدود کردن نامه ها یا[BEEP](!)یا حرکاتی حیرت انگیز دیگر (!)، با نظم بخشیدن به نامه های دریافتی خود لحظاتی خوش در اینترنت داشته باشید و صرف زمان برای مرور نامه هایتان را به حداقل برسانید
تیرماه 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

ارزوی دانشجو وبازاری

ساعت دانشگاه به پایان رسیده بود و سیل عظیمی از دانشجو ها در خیابان در حرکت بودند و همراه پیاده رویشان ، شاد و خوشحال از اتفاقات آنروز سخن میگفتند تا به نزدیکی مغازه ای رسیدند ، از پشت شیشه های مغازه، پسرکی همسن انان نظارگر شادی و هلهله بیرون بود و در دل به خود میگفت : ای کاش منم مانند انان تحصیل میکردم و مدرک مهندسی یا دکترای خود را میگرفتم ، چه زندگی بهتری داشتم اگر ادامه تحصیل میدادم حیف از جوانیم که در پشت این مغازه حروم شد . فارغ از اینکه دانشجویان پشت شیشه با اندوه و غصه به یکدیگر میگفتند : بچه ها اگر ما هم  به جای خوندن این درس های بی فایده و هدر دادن وقت و سرمایه مان برای گرفتن مدرکی که حتی اندازه خروس قندی برای شرکت ها و اداره ها ارزش نداره مثل این پسره یک کسب وکاری راه میانداختیم و اگر اینچنین بود چه زندگی بهتری داشتیم ، حیف از جوانیمان که در نیمکت های دروس بی محتوا هدر شد!
این صحنه برای شما اشنا نیست ؟
شهریور 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

کودک درونتان را کوک کنید

با تشکر از سایت نارنجی ، به سایتی رسیدم که شهارش این بود : کودک درونت را سرگرم کن
در این سایت یک سری وسایل مختلف که در زمینه های اشپز خونه ، حیاط ، اتاق خواب و ... هست را دارا میباشد و تفاوت اصلی اش اینه که این وسایل جالب توجه هست و جذابیت خاصی در طراحی اش داده که باعث میشه که دلتون برای خرید اینجور وسایل لحظه شماری کنه ، اغلب وسایل ساده است و شما نیز با کمی حوصله و سلیقه میتونید درستشون کنید .
در ادامه پست چند تا از وسایلی که برام جالب بود را میگذارم
این یک بشقاب ساده است که طرح اولیه روی بشقاب صورت یک مرد هست که شما می تونید با قرار دادن خوراکی های خود چهره مرد را ارایش کنید ، دقت کنید که این ظرف چه قدر به بچه های بدغذا خور، در خوردن کمک میکنه ، قیمتش 12 دلاره
این یکی مخصوص همه ماهاست که ناخنک زدن و با انگشت غذا خوردن را دوست داریم! دیگه خودتون می دونید که این وسیله چه قدر در حفظ جان و سلامت ما مفید واقع میشه، قیمت پک چهارتاییش در سایت 8 دلاره

اینم مخصوص سس های کچاپ و خردل ! چه حس خوبی داره نه ! قیمت هر کدومشون 4دلاره!
اینم برای کسانی هست که میخواهند حمامشون را به دیسکو تبدیل کنند ، امتحانش باید جالب باشه
خب این ادرس سایت این وسایل محبوب
http://www.perpetualkid.com
تگ ها : گجت ، گجت خانوادگی ، ابزار اشپزخانه ، گجت اشپز خانه ، چرندیات جالب!
شهریور 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

گذری بر یاهو پالس: (Yahoo pulse )


معرفی نقاط قابل توجه و قابلیت های یاهو پالس  Yahoo pulse:
بلاخره  یاهو پالس به صورت اتومات وارد تمام حساب های ایمیل کاربران سرور یاهو شد،
 از انجا که به صورت اتومات بعضی از اطلاعات شخصی شما امکان دارد توسط یاهو پالس به دیگران نشان داده شود ، در این پست به نحوه مدیریت اطلاعات شخصی ، قابلیت ها و نکات جالب دریاهو پالس می پردازیم . قسمت های مهم تر این پست که حتما باید توسط شما کاربر گرامی مورد توجه قرار بگیرد را با رنگ اناری مشخص میکنم.

برای تست همزمان یاهو پالس با متن این پست به شما پیشنهاد میکنم که وارد حساب کاربر یاهوی خود شوید یا روی لینک زیر برای ورود به یاهو کلیک کنید : http://mail.yahoo.com
حالا برای رفتن به یاهو پالس روی این ادرس کلیک کنید http://pulse.yahoo.com یا این مسر را در نوار ادرس مرورگر خود تایپ کنید.

مانند عکس فوق ، صفحه شخصی یاهو پالس شما ظاهر میشه ، من بر اساس شماره های عکس توضیحاتم را میدهم:
1-Home: در این قسمت که صفحه اصلی یاهو پالس شماست ، اطلاعاتی نظیر فعالیت دوستان شما در یاهو و جمله روز شما  نشان داده میشود ، و شما اگر از متن یا عکس یکی از دوستان خود خوشتون آمد ، می توانید دکمه like و برای نوشتن نظر خود دکمه commnet را فشار دهید. 
2:Have something to share: این ایده از سایت تویتر امده و معمولا در این مکان میتونید حستون ، جمله روز، جمله ای زیبا یا شعر و ... را بنویسید.
3_notification - suggestion: در این قسمت لیست افرادی که به شما درخواست افزودن در لیستشان را داده اند نمایش میدهد و بر اساس لیست دوستان شما در قسمت suggestion افرادی دیگر برای دوستی را به شما معرفی میکند
4_ apps: لیست دسترسی سریع به برنامه های کاربردی شماست که در ادامه توضیح کامل را خواهم داد.
بخش بعدی که خیلی خیلی مهمه ، قسمت info هست که در عکس با شماره 1 مشخص شده و علت اصلی تحریر این پست بلاگم ، توضیح همین بخشه هست! 
این قسمت برای مدیریت مشخصات حساب کاربری شماست و اگر به درستی تنظیم نشود امکان داره که خیلی از اطلاعات شما به باد بره! شاید شما علاقه ای به نمایش مشخصاتی نظیر ایمیل های وابسته تون یا شهر زندگی تون یا .... در این سایت نداشته باشید ، یا برعکس ، شاید دوست داشته باشید که علاقه مندی های خود مانند موسیقی ها ، فیلم ها ، برنامه های تلویزیونی و کتاب های محبوبتان را در پروفایل خود لیست کنید پس دقت کنید که در این سمت با زدن دکمه  edit(که با شماره 2در عکس مشخص شده ) روی هر بخش انرا بر اساس سلیقه خود مدیریت کنید.


در بخش Blog (شماره 1) بلاگ شما دریاهو پالس نشان داده میشود . در بخش شماره 2 شما لیست پست های بلاگتون را میبینید ، در بخش شماره 3 شما میتوانید پست (نوشته) جدیدی را به بلاگ خود اضافه کنید . دربخش شماره 4 میتوانید محتویات پست های اخیر خود را ویرایش-خذف کنید . شماره های 5و6و7 نیز نحوه های مختلف قابلیت نمایش و ترتیب پست های اخیر بلاگ شما را نشان میدهد.


در بخش Apps (شماره1) نیز برنامه های کاربردی موجود در یاهو لیست شده اند . این برنامه های کاربردی برای منظور های مختلف تهیه شده اند ، مثلا اگر بخواهید از اخرین فیلم های هالیود باخبر بشید یا بخواهید کتاب های محبوبتان را لیست کنید ، یا بازی رایانه ای انجام دهید یا از اب و هوای شهری خاص با خبر بشید یا .... کلا این برنامه ها برای منظور های مختلف و سلیقه های متمایز طراحی میشه و معمولا استقبال مردم را به خودش داره.... حالا برای افزودن برنامه ی کاربردی خود (روی شماره 2 ) در پروفایلتان کلیک کنید : find Apps و از میان برنامه های مختلف ، کاربرد های محبوبتان را با زدن دکمه Add اضافه کنید

حالا با رفتن به بخش setting بحثمون را کمی جدی تر و حرفه ای تر میکنیم . برای رفتن به قسمت تنظیمات (settings) در نوار بنفش- سیاه پروفایتان گزینه setting را کلیک فرمایید.
با کلیک بر لینک موجود در Manage privacy settings ( قسمت a ) اطلاعات مربوط به تنظیمات حریم شخصی نمایش داده میشه  در عکس زیر این مشخصات را توضیح میدهم: به ترتیب خطوط
  • این گزینه به سایرین اجازه میده که پروفایل شما را با جستجو نام شما در اینترنت بیابند
  • این گزینه نام هایی را که شما مایلید تا سایرین با جستجوی انها در یاهو به سراغ پروفایل شما ایند ، مشخص میکند برای افزودن نام دیگر یا خذف نام روی لینک add or remove کلیک کنید.
  • به دیگران اجازه میدهد که برای شما پیغام بفرستند و لیست پیغام های مهمانان شما را مشاهده کنند ، شما میتوانید توسط منوی کشویی مربوطه انتخاب کنید که اطلاعات تان به همه یا لیست دوستان ویا به هیچ کس نشان داده شود.
  • به لیست دوستانم اجازه بده که از اطلاعات من در برنامه های کاربردی شان استفاده کنند (توصیه نمی شود)
  • پروفایل مرا مخفی کن (برای کسانی که دوست دارند دور از اجتماع باشند!) با انتخاب این گزینه پروفایل و مشخصات شما را کسی نمی تواند ببیند - سیستم غار نشینی!!
برای خیلی ها خوشایند نیست که فعالیت هایشان در یاهو پلاس بر سایرین لیست شود ، برای جلوگیری از ارسال گزارش اعمال تان در یاهو پلای قسمت b را دنبال کنید. درManage updates ( قسمت b) میتوانید مشخص کنید که چه کسانی ، چه برنامه های ، چه سایت هایی را که شما در ان عضو هستید را ببینند . همانطور که قبلا گفته شد شما میتوانید توسط منوی کشویی مربوطه انتخاب کنید که اطلاعات تان به همه یا لیست دوستان ویا به هیچ کس نشان داده شود.
درManage my linked accounts (قسمت c )می توانید یاهو پلاس خود را به سایت محبوب فیس بوک و توییتر اتصال دهید ، البته در ایران این امر بدون مجوز شکن فراهم نیست!
درManage notifications  (قسمت d) نیز میتوانید به صورت گزارش نامه ای ،وقوع رویداد های مختلف در یاهو پلاس خود را تنظیم کنید.
این هم از معرفی همه جانبه پاهو پروفایل ، حالا خیالتون راحت میشه ، چون میدونید چه کسانی به چه مطالبی از شما دسترسی دارند.
 هرچند که پرتال یاهو در زمینه سایت های اجتماعی همیشه چند پله از رقیبان خود (سایت هایی نظیر فیس بوک ، های فایو و ارکات ) عقب تر بوده اما برای کاربرانی که اولین تجربه چت کردن و نامه فرستادنشونو در میزبانی یاهو داشته اند ، همیشه رخنه ای از امید وجود داره که با یاهو لذت سایت های اجتماعی را هم ببرند و در دریای عظیم خدمات یاهو دقایق زیبایی را سپری کنند.
امیدوارم این پست بلاگم مورد استفاده شما قرار گرفته باشد.
تگ ها : یاهو پالس ، Yahoo pulse ، یاهو پروفایل ، تنظیم پروفایل یاهو ، تنظیم پروفایل در Yahoo pulse ، تنظیم پروفایل در یاهو پالس ، سایت اجتماعی ، مدیریت تنظیمات و مشخصات در Yahoo pulse ، مدیریت مشخصات در یاهو پالس.
شهریور 89 .
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

قلعه دیجیتالی

کتاب بسیار زیبای دیگر از نویسنده محبوب این روزها آقای دن بروان (Dan Brown) ، البته این کتاب دومین اثر نویسنده بوده و در سال 1996 تحریر گشته ،به قول خیلی از منتقدان حرفه ای کتاب خوانش، اقای دن براون تنها با چند تحقیق ساده راجع به رمز گذاری و رمز گشایی دست به نگارش کتاب زده و حرفه ای نتونسته بنویسه . اما از نظر من که در ایران و دانشجوی رشته ی کامپیوترم و این کتاب را درسال 2010 دارم میخونم ، هم هیجان انگیزه و هم خنده دار ! چرا که کتابی که محتوایش حداقل به 15 سال گذشته و به سیستم های قوی کامپیوتریزه و ابر رایانه ها و الگوریتم ها و نابغه های سازمان های مخفی و دولتی امریکایی اشاره می کند و سر به افشای دولتمردان آمریکایی می گذارد هنوز حتی در کشور ما رنگ و بوی حقیقی نگرفته ! 15 سال پیش تازه ما به عنوان اختراعی نوین و خارق العاده به کامپیوتر مینگریستسم درصورتی که آن سمت دنیا تمام اطلاعات سیستم های کاربران اینترنتی و تمامی ایمیل هایشان از صافی سازمان های امنیتی آمریکا می گذشته ! کلمه شکاف دیجیتالی به نظر من بدتر از کلمه جهان سومی بر ما در این روز ها دارد ضربه میزند ! .
و اما خود داستان کتاب قلعه دیجیتالی ، با این همه که خواندنی است و آقای دن براون تمام تلاشش را کرده که داستان را به گونه ای تحریر کند که افرادی هم که از کامپیوتر سررشته ندارند به خواندن با هیجان ادامه دهند ، اما متاسفانه مترجم کتاب کار را تقریبا خراب کرده و با ترجمه ای گاها خنده دار متن داستان را به هم میریزد ، البته اگر ایشون در هنگام ترجمه از یک متخصص کامپیوتر راهنمایی می گرفتند اثر را مناسب تر میتونستند به مخاطب تحویل بدهند .
شنیده اید که می گویند قاتل ها روند کار و قتل هایشان یکسان است ! این مورد درمورد جناب دن براون نویسنده کتاب نیز صدق می کند ! با تمام زیبایی نگارش هایش و هیجان داستان هایش ، شما می تونید یک روتین یکسان را در تمام اثر هایش مشاهده کنید : استاد دانشگاه با قابلیت های سوپر من ! ، افشاگری سیاست مداران یا مذهبیون ، یک زنی که با همراهی اش در داستان به ریتم نگارش هیجان میدهند و البته وچود یک قاتل زنجیره ای اجیر شده داستان را با تمام راز شکنی ها و معما ها تکمیل می کند !
اگر این کتاب 8-7 سال پیش بدستم رسیده بود به همه شما عزیزان پیشنهاد میکردم که کتاب را مثل یک سیب ترش لذیذ بخورید و بخوانید ! اما بعد از خواندن کتاب با 10 سال تاخیر ! و وجود فیلم هایی نظیر کتاب که به افشاگری سازمان ها میزنند ، خواندن کتاب با تمام هیجان ها نهفته اش کمی لوس می شود و نمی تواند تاثیری را که 10 سال پیش بر مخاطب داشته بر شما بگذارد.
باز هم به هنر تخیل و داستان نویسی آقای دن براون و سطح بالای آگاهی و اطلاعات عمومی و فنی ایشون که در تحریر اثراتش موثر بوده تبریک می گویم ، درود بر ایشان.
برای خرید این کتاب به زبان فارسی :
انتشارات نگارینه : http://www.negarineh.com
مترجم: آرزو کلانی
21در14سانتی‌متر، 528صفحه)
شابك: 5-93-7533-964-978
بها: 53000 ریال
چاپ نخست 1385
 

------------------------------------
تگ ها : قلعه دیجیتالی / Digital Fortress / آرزو کلانی / دن براون / Dan Brown / انتشارات نگارینه / قلعه دیجیتالی / معرفی کتاب 
اینم یک سایت دیگر که در ان کتاب های خوب را معرفی میکند : http://bookish.blogfa.com

رعنا اردکانیان ، شهریور 89 

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

سریال supernatural

چند ماه پیش دختر عموی عزیز یک بسته فیلم بهم داد که شامل بخش اول سریال هیجان امیز supernatural بود . قبل از دیدن فیلم به خودم گفتم برو بابا این چرندیات چیه ...! اما حاضرم با تک تک تون شرط ببندم که بعد از دیدن بخش اول فصل اول فیلم شما حاضرید که تمام شب را صرف دیدن سایر بخش ها و تمام ماه را صرف دیدن کل سریال بکنید!
عجیب تر از همه اینکه من هیچ گاه فیلم های ترسناک و ادم کشی و روحی و جنی و خرافاتی ندیدم و اصلا سبک علاقه مندی و کلاس فیلمی ام در این زمینه چرندیات نیست ! اما سریال 5 ساله supernatural با تمام سریال های ترسناک بی محتوا متفاوت است .
از مزایای سریال supernatural:
1-با این همه که کل فیلم در مورد اجنه و ارواح و شیاطین و موجودات خبیس ماورائی است اما در کل 5 فصل فیلم ، ذره ای احساس ترس دلهره آور به شما دست نمی دهد چرا که گارگردانی فیلم به گونه ایست که خشونت بیش از حد و وحشی گری مد نظرش نیست.
2_فیلم مثل داستان هزار و یک شب شما را وادار به ادامه دیدن کل بخش ها میکند . البته این حس به صورت اتومات و با تمایل زیاد در بیننده تولید میشود.
3-سریال در صحنه های متفاوت و با ادم های متفاوت و حتی موجودات ماورائی مختلف هست و در طول فیلم تنوع در همه صورت و همه مدل وجود داره و سریال خسته کننده نیست.
4-مثل تمام ترفند های هالیودی فیلم سرشار از دختران و پسران خوشتیپ و زیبا هست .  :))
5_حس اتحاد خانواده، اهمیت به ارزش خانواده ، احترام به اعضای خانواده در فیلم به صورت هدفی پر رنگ یا حتی اصلی تحریر شده.


معایب سریال supernatural:
1- دراین سریال ، اکثر شیاطین و موجودات خبیس را زن ها بازی میکردند و اکثر فرشته ها و نقش های اصلی که قهرمانان فیلم بودند را مرد ها بازی میکردند . :))
2-در فیلم نشون داد که شیطون ها سر قولشون هستند و دروغ نمی گویند اما فرشته ها موجوداتی بدون فکر که دروغ میگفتند و سر قولشان نمی ماندند و تنها اجرا کننده دستور هستند و به صورتی فرشته ها نقش تروریست را در فیلم اجرا میکردند !
3- نویسنده یا تهیه کننده فیلم ، به صورت حتم بدون مذهب و بی دین یا به صورتی لائیک بودند چرا که در فیلم به صورتی محسوس نشان داد که خدا وجود ندارد و تمام موجودات را خدا در این دنیا رها کرده و البته معنی سرنوشت و اجبار و اختیار  را به زیر سوال برد . و در فیلم پیامبری را ساخت که مشروب میخورد و با زن ها و سایر فساد های سطحی زمینی نقش یک پیامبر اخر زمونه را اجرا میکرد!
و اما نکات فیلم :
1-در دنیای ما شیاطین و خونخار ها و دراکولا ها و سایر این موجودات ماورا طبیعه فراوانند اما نکته اینه که ما به دنبال اجسام متفاوت و عجیب هستیم در صورتی که در حقیقت خون اشام ها در دنیای حقیقی افرادی اند که حق مردم را میخورند و شیاطین مردمی هستند که با دروغ و نیرنگ کاملا برنامه ریزی شده ، به اهداف خود میرسند!
2-در فیلم نشان میداد که شیاطین برای اجرای اهدافشون توسط ادمی زاد نیاز به اجازه و تمایل رسمی خود فرد دارند و نمی توانند با اجبار یک انسان را به انجام کاری وادارند و این مرا به یاد ایه ای در قران میانداخت که در روز قیامت جواب شیطان به مردمی که ادعا داشتند که تمام اعمال بدشان تقصیر شیطان است و انها بی گناه اند این است که می گوید : من تنها شما را دعوت کردم و از شما درخواست کردم و این شما بودید که دعوت مرا اجابت نمودید!
نمی دانم به شما پیشنهاد دیدن سریال را بدهم یا نه ، چرا که دیدن این سریال کاملا وابسته به میزان سطح اگاهی و شناخت شما به خود و خدا است و اگر جزو افرادی هستید که محیط اطرف و مخصوصا فیلم ها در سطح عقاید و باور هایتان تاثیر میگذارد ، پیشنهاد من اینه که از خیر فیلم بگذرید .
تگ ها: سریال ماوراء طبیعه ، سریال سوپر نتچرال ، سریال سوپر نچرال ، سریال supernatural ، سریال super natural ، سم وینچستر ، دین وینچستر ، لوسیفر ، sam winchester , dean winchester , demon ,  Jensen Ackles , Misha Collins , Jared Padalecki , SUPERNATURAL ,
رعنا اردکانیان ، خرداد 89

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

سواد و طبقه بندی اجتماع در 2000 سال پیش و اکنون


چندی پیش به یاد تاریخ دوران راهنمایی افتادم که در ان بحث بر طبقه بندی جامعه و عدم دسترسی به سواد خواندن و نوشتن برای قشر های کشاورز و عامه بود . به ناخودآگاه زمان حال را با 3000 سال پیش مقایسه وبررسی کردم و نکته ای خنده دار و تاسف برانگیزی را دریافتم . اگر تعرف ما در 3000 سال پیش از بی سوادی و مقایسه بی سوادان با اندیشمندان و دانایان بر سر خواندن و نوشتن و دسترسی به چند کتاب معروف زمانه خویش و هم صحبتی با اهل کلمه باشد، اکنون مقایسه یک بی سواد با دانایان زمانه مان بر سر سواد و کلمه نیست بلکه بر سر سرعت بیشتر بزرگراه اینترنتی ، راحتی دسترسی منابع تحت وب ، عدم تحریمات داخلی و خارجی و بهره گیری و بهره بری از اخرین تکنولوژی های مخابرات ، موبایل و اینترنت و دنیای الکترونیکی است ! مدرک دانشگاهی که بدست می آوریم در مقایسه با 3000 سال پیش ، حکم همان بیل کشاورز بی سواد را ایفا می کند وبس! البته مزیت بیل کشاورز اینه که میتونه باهاش نون دربیاره و مدرک ما حتی همین لطف را هم در حق صاحبش در این زمونه نمی کنه....
نمی دانم با اینچنین تعریفی چند نفر از ما ایرانی ها در طبقه بیسواد جامعه اشکانیان و چند نفر در طبقه علمای صفویان قرار میگیرند ؟ نظر شما چیست ؟

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

سفر جاده ای من (بخش هفتم): شهر گلها ، شهر خاطرات کودکی

در مسیرمان از سنندج تا اراک تمام دشت ها و کوه های سرسبز اما اکثرا بدون استفاده در طبیعت وحشی رها شده بود ، با خودم گفتم که با وجود این سرسبزی پهناور چرا مردمان این دیار ها کشت و کاری ندارند ؟ واقعا جای تعجب و تاسف بود ،
واما شهر محلات ، از سمت کردستان به استان مرکزی میزان تراکم کوه ها کم تر میشد و دشت های سرسبز و گاهی خشک جایگزین آن میشد ، شهر محلات در قسمت جنوب شرقی استان مرکزی قرار دارد و با تهران حدود 3 ساعت راه فاصله دارد . شهری زیبا که مرا به یاد طرقبه ، شاندیز 18 سال پیش خودمان میانداخت و البته بخش مرکزی شهر ، با درختان تو در تو و سایه فرا افکنده بر جاده اش مرا یاد دوران کودکی ام که با ماشین از خیابان ملک آباد مشهد رد میشدیم انداخت . شهری که با وجود ساختمان های تازه تاسیس تهرانی ها و نما های مدرن شهری ، اما هنوز بافت تاریخی خودش را درمیان کوچه پس کوچه هایش زنده نگاه داشته بود . در مرکز شهر میدان چنار قرار دارد که قطور بودن تنه درخت خود گواه و گویای تاریخچه هزاران ساله شهر بود . اگر شش یا هفت نفر دستانشان را به پهنای درخت باز کنند شاید بتوانند درخت را در آغوش بگیرند ، پدرم میگفت که در شاندیز نیز درخت چنار هزار ساله ای بوده که مردم در دور آن میدان بازار کسب و کار داشتند و اما حیف از مردمانی که هیچ رحمی به زادگاه خویش ندارند و درختی را که حافظ سرزمینمان بود را خشکانیدند. زیبایی در شهر محلات بی نظیر بود ، لازم نبود که از مردمش مکان های دیدنی شهر را بپرسی ، تنها کافی بود که در خیابان مرکزی شهر قدم بزنی ، خود خیابان هزاران دیدنی را برایت بازگو میکرد .

سرچشمه محلات ، باغی زیبا با ساختار سنتی اجدادمون که آب درمیان حوضچه ها و جویبار هایش جاری بود و صدای آرامش بخش آب ، باغ را محصور کرده بود . درختان قطور و سالخورده ، پرندگان شاد و ستایش کننده ، نوازش باد و برگ های رقصنده ، زیبایی باغ در هر زمان روز دیدنی خاص خودش را داشت . درشب مرموز و در سحر محسوس و در ظهر پر نور و در عصر مسکوت بود.
شهربازی که پشت باغ بود نیز محلی برای بچه های شیطون شر بود که به جای کندن گل ها و گل کردن آب ها به بازی می پرداختند و از هر نظر باغ برای هر نوع سن و سلیقه ای مناسب بود . آب سرچشمه زلال و سبک بود و از خوردن آن سیر نمی شدی ، لذت وضو گرفتن در این آب ، آرامش نماز خواندن در کنار صدای آب را دوچندان میرد ، سجاده ای به وسعت تمام دانه های برف و آب های جاری و برگ های سرسبز ، شما بگید آیا این لذت ، گوشه ای از بهشت نیست ؟
گلخانه های محلات ، و اما شهر محلات به بزرگ ترین صادر کننده گل معروف است و قصد ماندن در این شهر بازدید گلخانه ها و نمایشگاه گل محلات بود ، البته غیر از گلخانه ها ، خود بلوارهای محلات نیز سراسر پوشیده از گلهای رز و پامچال و یاس و ... بود.  گلخانه ها اکثرا بر اساس گل پرورشی شان طبقه بندی شده بود ، گلخانه انواع گل رز ، گلخانه گیاهان آپارتمانی و ... اما از میان تمام این گلزار ها ، بخش کاکتوس هایش بسیار جالب بود ، گونه های مختلف و رنگارنگ کاکتوس ، گل های بسیار زیبای کاکتوس ، خار های متفاوت و شکلهای مختلف کاکتوس ها ... گویی که در موزه کاکتوس ها قدم می گذاری ، جالبه اسم یکی از کاکتوس ها زبان مادرشوهر بود ! که گیاهی بود بلند و قطور و سبز که در تمام بخش هایش خار های بلند و تیز داشت ! عجب اسمی انتخاب کرده بودند ! یادم باشه برای جاهازم یکی بخرم :)) . گلخانه شمعدانی ها نیز بسیار دیدنی بود ، گونه های مختلف و رنگ های متعدد و گل های متنوع شمع دانی را میدیدی ، عکس گرفتن در این گلخانه ها را به تمام فتوگراف های عزیزم پیشنهاد میکنم که از دست ندهند .
آتشکده آتشکوه ، و اما سرزمین و نیایشگاه جدم زرتشت در این بخش از کشور نیز دیدنی بود ، آتشکده آتشکوه در میان تپه ای واقع بود و سراسر محیط اطرافش را گندم زار های زیبا در بر گرفته بود ، نمایی که جز چند ستون اکثر بخش هایش دستخوش ظلم تارخ شده بود ، نکته جالب توجه کانال آبی بود که دور آتشکده کشیده شده بود و برای محافظت آتشکده از ظالمان زمانش ساخته شده بود ، یکی از پیرمردان محلی اشاره داشت که در چند سال گذشته عده ای با بیل و کلنگ تمام این محل را زیر و رو کرند و خیلی از زیرخاکی ها را برده اند و بعد معلوم شده که نه مال میراث فرهنگی بودند نه مال دولت ! ، ای خدا....
اتشکده بسیار زیبا در دل کوه به سکوت پرداخته بود ، دلم میخواست آتشی روشن کنم و فروهر را صدا زنم و او را با بال های سه گانه اش مشاهده کنم که حلقه ی دستانش کارمایی بیش تر از انچه دارم را به من عطا کند....  . در اطراف کوه اتشکوه کارخانه های سنگ بری فراوانی بود و تخته های بزرگ سنگ های سفید توسط بارگیر ها جابجا میشد . اکثر خاک این محل سرخ بود و گویا به همین خاطر نامش را آتشکوه گذاشته بودند.
یک پیشنهاد به تمام کسانی که می خواهند آخر هفته ای خوش ، ارامش بخشی داشته باشند و عکس های زیبای هنری بگیرند : حتما حداقل یک روز را در محلات و روز دیگر را در خوانسار بگذرانید ، تا عشق الهی ، عسل ، جویبار ها ، درختان  و تاریخ شما را دربر گیرد.
تگ ها : شهرستان محلات ، استان مرکزی ، درخت چنار محلات ، میدان چنار محلات ، سرچشمه محلات ، گلخانه ها ی محلات ، پرورش گل در محلات ، گلخانه کاکتوس در محلات ، گلخانه شمعدانی محلات ، آتشکده آتشکوه ، زرتشت و فروهر ، خوانسار ، تعطیلات آخر هفته ، سفر در دل گل و گیاه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

سفر جاده ای من (بخش ششم): شهر مهمان نواز سنندج

حدود های ساعت 4 عصربود که از تهران به سنندج رسیدیم . قرار شد که با تمام خستگی راه گشتی در شهر داشته باشیم و باد و خاک شهر را حس کنیم . باید بگویم که مردم سنندج که اکثرا کرد هستند ، مردمی بسیار بسیار مهمان نواز و مهربان و مردم دار و بسیار خوب هستند ، به شخصه وقتی مردم شهر سنندج را با مشهدی ها مقایسه میکنم شرمنده میشم ...

از خصلت های خوب مردم سنندج :
1- آدرس را کامل و صحیح میدهند .
2- همراهت تا مکانی که می خواهی بری می آیند تا مطمئن بشوند که درست  میری .
3-بی منت و از عمق دل بهت تعارف میکنند که مهمان خانه شون بشی و نهار و شامی را در محفل گرم خونشون میل کنی . 4- خیلی مهربان و بی ریا هستند.
5- کم میتونی افراد عصبی و بی ادب و .... ببینی . 6- گدا در شهر بسیار کم هست و مردمشون از غیرتی که دارند به هر روشی غیر از گدایی زندگی خود را میگذرانند .
7- بیسار صبورند. 8- بر عکس شهر مشهد که تاکسی ها و ماشین ها دستشون همش روی بوق هست ،در شهر سنندج مگر چه اتفاقی بیفته که بوق بزنند. و.....

اما بریم سراغ جاذبه های شهر نندج مرکز استان کردستان : در بافت قدیمی شهر که بازار های سنتی است اغلب مراکز گردشگری وجود دارد . خود بازار قدیمی سنندج دیدن دارد ، بازار میوه فروش ها با میوه های رنگی، بازار پارچه فروش ها با طرح های گل گلی و بازار لوازم برقی و ... پارچه های شهر سنندج بسیار زیبا هستند و قیمت مناسبش باعث میشه که جیب باباهه فضا باز کنه ;)
و اما از حمام خان سنندج : حمامی قدیمی که در میان بازار پارچه فروشان و میوه فروشان واقع هست و با مرمت کاری خوب سازمان میراث فرهنگی ، بسیار دیدنی شده و میتونی توسط مانکن ها قدم به قدم بفهمی که در هر مکان چه اتفاقی میافتاده و بعدشم حسابی قدر حموم خونه ات را می فهمی ! . در هنگام گردش در حمام خان ، آهنگی کردی پخش میشد که مرد و بانویی کردی آهنگ را می خواندند و از زیبایی آهنگ غرق در نوازش موسیقی شده بودم ، چه زیبا می خواند این بانوی کرد.
مکان بعدی خانه ی کرد بود ، که مربوط به یکی از خان های اصیل شهر بود و هنوز نواسه وی در آنجا حضور داشت که البته اکنون پیرمردی محترم بود. خانه کرد بخش های مختلف مهمان ، آشپز خانه ، خانواده و ... داشت . در خانه کرد میتونستی در کل با شیوه زندگی گذشتگانت آشنا بشی ، پدرم در خانه کرد یاد خانه ی پدری خویش افتاده بود و با چه شوقی اتاق به اتاق را برایم شرح میداد و میگفت ساختار خانه ها در قدیم معمولا شبیه هم بوده و خانه پدری اش با اندکی تفاوت ، مانند این خانه بوده. پوشش کردی . سکه های اویز لباس ها و شجره نامه خانه ی کرد و نقوش پنجره ها و نقاشی های زیبا و مجسمه مشاهیر و افتخار آفرینان شهر سنندج ، از سایر مواردی بود که میتونستی در خانه کرد ببینی ، کلا شما اگر شهر سنندج را ببینید ، ایران قاجار را هم دیدید.
در موزه سنندج هم سایر اقلام قدیمی مانند سنگ قبر ها ، لوازم دوخت و پخت و ... را میدیدی . و البته باید بگم که تمام این مکان های دیدنی را دوشیزه ای  سنندجی به صورت داوطلب به ما راهنمایی میکرد و از جان و دل برایمان شرح میداد. و این برایم خیلی جالب بود چون ملاقات ما به این صورت بود که در خیابان ازش ادرسی را پرسیدیم و وقتی فهمید شهرستانی هستیم با مهربانی و شادمانی ، قدم به قدم شهر را با ما همراهی کرد . حالا اگر به ما مشهدی ها باشه ... بهتره بقیه اش را خودتون پر کنید :))
غیر از سنندج ، شهر مریوان هم بازار پارچه فروش هاست و دریاچه زریور در مریوان نیز مکانی دیدنی و زیبا برای گذراندن اوقاتی خوش است . طبیعت در دریاچه زیرور بیداد میکرد . یاد سد گلستان مشهد در دوران کوکی خودم افتادم که چه زیبا بود و الان زباله دونی شده و دعا کردم که هیچ گاه این اتفاق برای هیچ دریاچه ای نیافته.
کوه آبیدر در شهر سنندج نیز مکان زیبای دیگری بود و به این معنا است در گذشته در این کوه از هر سویش آبی روان بوده ، اما چرا میگم گذشته ؟ چون که توسط یکی از ارگان های دولتی تمام آب ها قبضه شده و دیگر آبی از کوه روان نیست. درتعجبم که چگونه میتوانیم خودمان به میحط و منابع طبیعی خودمان اینچنین بیرحم باشیم.از بلندای کوه میتونستی نمای کلی شهر را ببینی ، درختان متعدد و گلهای وحشی زیبا ، چشم انداز کوه را دوچندان میکرد. کوه آبیدر در سنندج مکانی بود برای جوانان که با ماشین های خود چرخشی بزنند و از انواع مناظر مختلف و متفاوت و نیز از دیدن یکدیگر لذت برند!
نمای شهر بر فراز کوه ابیدر در سنندج
تهیه نان کلانه : در این نان پیازچه میریختند و و توسط دما در پشت در قابلمه میپختند و سپس با کره میل مینمودند. 
از خوردنی های سنندج : آش دوغا و نان کلانه و کوفته محلی معروفش بسیار خوردنی هستند و برای میل نمودن دو مورد اول برید به اطراف آبیدر و برای کوفته بسیار لذت بخشش برید به رستوران پیکاسو در شهرک سعدی .
اما برخلاف تهران که مدتی است مجسمه دزدی میادین حرفه ای برای عده ای شده ، شهر سنندج مجسمه های زیبایی در میدان هایش دارد . میدان آزادی ، میدان کوهنورد و ... همه بسیار زیبا تزئین شده اند.
در بافت قدیمی شهر میتونی لباس کردی ، مخصوصا شلوار کردی را در پوشش مردان شهر ببینی و امید وارم به واسطه تغییر فرهنگ ها این پوشش های زیبای سنتی از بین نرود و میان مردم کرد محفوظ بماند.
اما نقطه ضعف در استان کردستان این بود که با وجود سرزمین های سرسبز و وفور  برکت الهی ، کمتر زمین ها برای کشت و کشاورزی استفاده میشد ، صنعت و کارخانه های صنعتی زیبادی هم نداشت و مانند گلستان نمی تونستی تلاش را در میان مردمان ببینی.
نکته فوق جالب: در مسیر جاده ای ، به وفور میتونستی کامیون های گازکش و نفت کش عراقی را ببینی که بنزین و گاز و ... را میبردند ، و وقتی میگم به وفور یعنی بیش از حد خیلی خیلی زیاد..... . تا خود شهر اراک این کامیون ها در مسیرت بودند و خودتان تا تهش برید که وقتی زمستونا گاز کم میارید گازا کجا میره ، وقتی بنزین گرون می شه برای چیه....
تگ ها: کردستان ، سنندج ، آبیدر ، خانه کرد ، حمام خان ، نان کلانه ، آش دوغا ، کوفته محلی سنندج ، دریاچه زریوار ، شهر مریوان ، بازار پارچه فروشان مریوان ، بازار سنتی سنندج ، شلوار کردی ، مهمان نوازی در سنندج ، مردم سنندج .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

سفر جاده ای من (بخش پنجم) : کاخ فراموش شده

روزگاری شاهنشاه ایران زمین که نشانی از نشان های درخشان کشور بر سایر ممالک بود در این اقلیم زندگی و بروبیایی داشت ، در کاخ خود شاهزاده ها و نمایندگان سایر ممالک در گذر و امد بودند و در کاخش داستان ها و رخداد های تاریخی به کتاب ها نگارش میشد. با چشمانی مشتاق به سوی کاخ نیاوران میرفتم ، و چه  رویا ها را از کاخ پیش خود تصویر میکردم، و اما حیف ، حیف بر مردمانمان که نمادی از نشان های سرزمین کهنشان به دست (...) دارد با خاک و غبار زمان می ساید و میپوسد. از لحظه ورود، با باغ زیبایی روبرو میشدیم که درختان سربه فلک کشیده و طوطی های آوازه خوان و چمن های شبنم دیده  ، نمایی از بهشت را پیش رویت جلوه گر میساخت. ورودی بلیط به هر کاخ برای ایرانی ها 500 تومان بود. و اما از کاخ ها... چه بگم ! انتطار دارید که توصیفی از قصر های طلا کوب و دیوار های مرمرین و سرامیک های ایرانی و نقش و نگار فرانسوی را داشته باشم؟ خیر ! دیوار ها رنگ های غبار خورده ، کاغظ دیواری های کهنه و بید خورده ، لوستر ها مملو از خاک و تابلو ها خشک شده و سیاه گشته بود . نه حفاظی برای تابلو ها بود و نه احترامی به نقاش ، گویا همه کاخ در کشتار جمعه خونین مقصر بوده و اکنون هنگامه کفاره اش رسیده باشد. کاخ به کاخ که میگشتی به جای آنکه به شکوه و جلال کاخ ها را احسنت گویی ، در حین حیرت به سادگی دکور ها و تزینات خیره می ماندی ، با خود میگفتی : این است کاخ خورشید عالم ، شاه شاهان؟ چه ساده ، نه زر ی به دیوار و نه مرواریدی به قاب (!)
نمای پشت کاخ که مانند تمام مکان ها به فراموشی رفته و زباله دان شده.
هنگامی که با حیرت این سوال را از مسولین میپرسیدیم ، با حرکتی خاص که انگار کاخ را شخص خودش تصرف کرده گفت: این لعنتی ها تمام کاخ را با هواپیما بردن اینگلیس !!!  جوابش را دادم و گفتم حتما دیوار ها و طاق ها را هم کندن که این قدر این ساختمان بدون تجمل است... ،  جای خالی قاب های عکسی که مشخص بود اخیرا از مکانش برداشته شده و لوستر های طرح جدید اتاق ها پاسخگوی این بود که دقیقا چه کسانی جمع کننده اصلی دارایی های کاخ بودند. بحث نه دفاع از سیستم شاهنشاهی است نه نقد بر سیستم کنونی ، تنها سخنم این است ، درست است که ما با انقلاب شاه را کنار گذاشتیم ، اما کاخ و دارایی هایش مال مملکت خودمونه و این بی حرمتی ها ، به گونه ای بی حرمتی به خودمان است. پیشنهاد میکنم که  حتما بازدیدی از کاخ داشته باشید ، خود خواهید فهمید که چه می گویم . همه که در حال بازدید بودند با توافق نسبی می گفتند که خانه های کنونی آقازاده ها و ... از این قصر ، مجلل تر و پر زرق و برق تر هست.
اتاق های کوچک خواب شاهزاده ها ، خود هزاران حرف ناگفته را پاسخ میداد.
برای کنترل کاخ ها ، دوربین هایی نصب بود که با نصب خیلی بد و وسایل ارزان قیمت و سوراخ های متعدد با حفره های بزرگ و سیم های آویزون زشتی کاخ را دوچندان میکرد . آخه یعنی کاخ گذشتگانمان ، سرزمین تاریخی مان حتی ارزش دوتا مهندس متخصص شبکه کار حرفه ای و مقداری خرج برای وسایل  بهتر نداشت!؟ .
اما جدا از درون کاخ ها که اشک و اندوه از هزاران بی حرمتی و بی احترامی را در دلت میگذاشت ، حیاط و باغ و نمای بیرونی بسیاز زیبا (البته گلکاری نشده بود و چمن ها کوتاه نگشته بود) وپرواز طوطی ها و جیغ جیغ های مینا ها آرامش دهنده بود. ای کاش که میتوانستم به جای متن های غم انگیز فوق داستانی رویایی از رقص و آواز شاهزاده ها و لباس های فراخشان و مراسم اپرا در قصر ها بگویم ، اما اندوه دیوار ها داستان دیگری را در دستانم سرود.....
تگ ها : کاخ نیاوران ، تهران ، باغ نیاوران .