۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

آموزش دسته بندي كردن ايميل

اگر شما  صاحب ایمیل (نامه الکترونیکی!) میباشد  و نامه های مختلف از اشخاص متفاوت دربافت میکنید ، امکان دارد که خواسته باشید که نامه های دریافتی موجود در صندوق پستی خود را دسته بندی کنید و نامه های مربوط به شخص یا گروهی خاص را در پوشه ای جدا بایگانی و دسته بندی کنید . به این صورت یک نظم مناسب به صدوق پستی خود داده اید و به راحتی میتوانید میان نامه های کاری ، خانوادگی ، تفریحی خود تمایز قائل بشوید . به این صورت هنگامی که زمان کافی برای مرور تمامی نامه های موجود در صندوق خود ندارید میتوانید به راحتی به پوشه نامه های اصلی و مهم خود بروید یا بلعکس زمانی که وقت ازاد دارید و تمایل دارید که لیوان قهوه خود را در میان سیلاب نامه های تفریحی میل کنید ، میتوانید به پوشه نامه های تفریحی مراجعه کنید.
در این پست قصد دارم روش دسته بندی نامه ها در یاهو را برایتان تشریح کنم ، هرچند که این روش قدیمی است و خیلی ها از همان ابتدا نامه های خود را دسته بندی کردند اما به قول معروف ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه هست ، نه!؟ در ضمن از دوست عزیزم (الهه ن) بابت ارسال ایمیل مفیدش که بانی انگیزه نگارش این پست شد متشکرم .
گام اول : به حساب کاربری خود در یاهو وارد شوید ،
گام دوم :اگر از مدل یاهو کلاسیک استفاده میکنید در قسمت سمت راست یاهو میل خود باید مانند عکس زیر را مشاهده کنید ، روی Option کلیک کنید و از منوی باز شده گزینه Mail Option را انتخاب کنید
 اگر از مدل یاهو جدید استفاده میکنید ، در قسمت سمت راست یاهو میل خود مانند عکس زیر روی Options کلیک کنید و گزینه More Options... را انتخاب کنید.
اکنون وارد Mail Option خود شده اید ، مانند عکس زیر از منو سمت چپ خود گزینه filters را انتخاب کرده و مانند شماره 2 موجود در عکس گزینه add Filters را انتخاب کنید
حال مانند عکس زیر پنجره ای برای شما باز میشود ، بر اساس نوع فیلتری که شما میخواهید اعمال کنید گزینه های مختلف دارد
در قسمت filter نامی برای فیلتر خود برگزینید
  • اگر میخواهید نامه هایی مربوط به شخصی خاص را در پوشه ای متفاوت دخیره کنید ، در قسمت Sender ، ای دی (شناسه ایمیل)ان شخص را وارد کنید مثلا 12wqe@yahoo.com سپس از بخش move to folder آن را به پوشه خودش مربوط کننید.
  • اگر میخواهید نامه های گروهی خاص را در پوشه ای متفاوت ذخیره کنید ، در قسمت subject  عنوان گروه را تحریر کنید ، دقت فرمایید عنوان گروه یعنی دقیقا همان نامی که هر بار از سمت گروه به شما نامه ارسال میشود این نام به عنوان شناسه گروه در بخش عنوان نامه ذکر میگردد ، به عنوان مثال امروز من نامه ای از گروه روزانه به عنوان: {.::ROZANEH::. GOOGLE Office in Zurich Switzerland } را دریافت کردم، حال برای تولید فیلتر برای گروه روزانه کافی است که در قسمت subject مربوط به عکس زیر عنوان ROZANEH را تحریر کنم و سپس از بخش move to folder آن را به پوشه خودش مربوط کنم . از منوی کشویی بهترین گزینه contains میباشد ، برای هر مدل نظم بندی این گزینه دست شما را باز میگزارد
  • دقت فرمایید اگر پوشه برای گروهتان از قبل ایجاد نکرده اید با انتخاب گزینه  [new folder] از همان بخش move to folder پوشه ای جدید بسازید .
خب از اکنون ایمیل هایی که توسط فیلتر خود تعیین کرده اید به جای انکه مستقیما در صندوق پستی اصلی شما ظاهر گردد ، وارد پوشه های دسته بندی شما میشود. 
 دوستان عزیز به جای غرغر کردن در مورد سیلاب نامه های گرو ه هایی که عضو هستید ، یا تعیین انتخابات گروهی برای محدود کردن نامه ها یا[BEEP](!)یا حرکاتی حیرت انگیز دیگر (!)، با نظم بخشیدن به نامه های دریافتی خود لحظاتی خوش در اینترنت داشته باشید و صرف زمان برای مرور نامه هایتان را به حداقل برسانید
تیرماه 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

ارزوی دانشجو وبازاری

ساعت دانشگاه به پایان رسیده بود و سیل عظیمی از دانشجو ها در خیابان در حرکت بودند و همراه پیاده رویشان ، شاد و خوشحال از اتفاقات آنروز سخن میگفتند تا به نزدیکی مغازه ای رسیدند ، از پشت شیشه های مغازه، پسرکی همسن انان نظارگر شادی و هلهله بیرون بود و در دل به خود میگفت : ای کاش منم مانند انان تحصیل میکردم و مدرک مهندسی یا دکترای خود را میگرفتم ، چه زندگی بهتری داشتم اگر ادامه تحصیل میدادم حیف از جوانیم که در پشت این مغازه حروم شد . فارغ از اینکه دانشجویان پشت شیشه با اندوه و غصه به یکدیگر میگفتند : بچه ها اگر ما هم  به جای خوندن این درس های بی فایده و هدر دادن وقت و سرمایه مان برای گرفتن مدرکی که حتی اندازه خروس قندی برای شرکت ها و اداره ها ارزش نداره مثل این پسره یک کسب وکاری راه میانداختیم و اگر اینچنین بود چه زندگی بهتری داشتیم ، حیف از جوانیمان که در نیمکت های دروس بی محتوا هدر شد!
این صحنه برای شما اشنا نیست ؟
شهریور 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

کودک درونتان را کوک کنید

با تشکر از سایت نارنجی ، به سایتی رسیدم که شهارش این بود : کودک درونت را سرگرم کن
در این سایت یک سری وسایل مختلف که در زمینه های اشپز خونه ، حیاط ، اتاق خواب و ... هست را دارا میباشد و تفاوت اصلی اش اینه که این وسایل جالب توجه هست و جذابیت خاصی در طراحی اش داده که باعث میشه که دلتون برای خرید اینجور وسایل لحظه شماری کنه ، اغلب وسایل ساده است و شما نیز با کمی حوصله و سلیقه میتونید درستشون کنید .
در ادامه پست چند تا از وسایلی که برام جالب بود را میگذارم
این یک بشقاب ساده است که طرح اولیه روی بشقاب صورت یک مرد هست که شما می تونید با قرار دادن خوراکی های خود چهره مرد را ارایش کنید ، دقت کنید که این ظرف چه قدر به بچه های بدغذا خور، در خوردن کمک میکنه ، قیمتش 12 دلاره
این یکی مخصوص همه ماهاست که ناخنک زدن و با انگشت غذا خوردن را دوست داریم! دیگه خودتون می دونید که این وسیله چه قدر در حفظ جان و سلامت ما مفید واقع میشه، قیمت پک چهارتاییش در سایت 8 دلاره

اینم مخصوص سس های کچاپ و خردل ! چه حس خوبی داره نه ! قیمت هر کدومشون 4دلاره!
اینم برای کسانی هست که میخواهند حمامشون را به دیسکو تبدیل کنند ، امتحانش باید جالب باشه
خب این ادرس سایت این وسایل محبوب
http://www.perpetualkid.com
تگ ها : گجت ، گجت خانوادگی ، ابزار اشپزخانه ، گجت اشپز خانه ، چرندیات جالب!
شهریور 89
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

گذری بر یاهو پالس: (Yahoo pulse )


معرفی نقاط قابل توجه و قابلیت های یاهو پالس  Yahoo pulse:
بلاخره  یاهو پالس به صورت اتومات وارد تمام حساب های ایمیل کاربران سرور یاهو شد،
 از انجا که به صورت اتومات بعضی از اطلاعات شخصی شما امکان دارد توسط یاهو پالس به دیگران نشان داده شود ، در این پست به نحوه مدیریت اطلاعات شخصی ، قابلیت ها و نکات جالب دریاهو پالس می پردازیم . قسمت های مهم تر این پست که حتما باید توسط شما کاربر گرامی مورد توجه قرار بگیرد را با رنگ اناری مشخص میکنم.

برای تست همزمان یاهو پالس با متن این پست به شما پیشنهاد میکنم که وارد حساب کاربر یاهوی خود شوید یا روی لینک زیر برای ورود به یاهو کلیک کنید : http://mail.yahoo.com
حالا برای رفتن به یاهو پالس روی این ادرس کلیک کنید http://pulse.yahoo.com یا این مسر را در نوار ادرس مرورگر خود تایپ کنید.

مانند عکس فوق ، صفحه شخصی یاهو پالس شما ظاهر میشه ، من بر اساس شماره های عکس توضیحاتم را میدهم:
1-Home: در این قسمت که صفحه اصلی یاهو پالس شماست ، اطلاعاتی نظیر فعالیت دوستان شما در یاهو و جمله روز شما  نشان داده میشود ، و شما اگر از متن یا عکس یکی از دوستان خود خوشتون آمد ، می توانید دکمه like و برای نوشتن نظر خود دکمه commnet را فشار دهید. 
2:Have something to share: این ایده از سایت تویتر امده و معمولا در این مکان میتونید حستون ، جمله روز، جمله ای زیبا یا شعر و ... را بنویسید.
3_notification - suggestion: در این قسمت لیست افرادی که به شما درخواست افزودن در لیستشان را داده اند نمایش میدهد و بر اساس لیست دوستان شما در قسمت suggestion افرادی دیگر برای دوستی را به شما معرفی میکند
4_ apps: لیست دسترسی سریع به برنامه های کاربردی شماست که در ادامه توضیح کامل را خواهم داد.
بخش بعدی که خیلی خیلی مهمه ، قسمت info هست که در عکس با شماره 1 مشخص شده و علت اصلی تحریر این پست بلاگم ، توضیح همین بخشه هست! 
این قسمت برای مدیریت مشخصات حساب کاربری شماست و اگر به درستی تنظیم نشود امکان داره که خیلی از اطلاعات شما به باد بره! شاید شما علاقه ای به نمایش مشخصاتی نظیر ایمیل های وابسته تون یا شهر زندگی تون یا .... در این سایت نداشته باشید ، یا برعکس ، شاید دوست داشته باشید که علاقه مندی های خود مانند موسیقی ها ، فیلم ها ، برنامه های تلویزیونی و کتاب های محبوبتان را در پروفایل خود لیست کنید پس دقت کنید که در این سمت با زدن دکمه  edit(که با شماره 2در عکس مشخص شده ) روی هر بخش انرا بر اساس سلیقه خود مدیریت کنید.


در بخش Blog (شماره 1) بلاگ شما دریاهو پالس نشان داده میشود . در بخش شماره 2 شما لیست پست های بلاگتون را میبینید ، در بخش شماره 3 شما میتوانید پست (نوشته) جدیدی را به بلاگ خود اضافه کنید . دربخش شماره 4 میتوانید محتویات پست های اخیر خود را ویرایش-خذف کنید . شماره های 5و6و7 نیز نحوه های مختلف قابلیت نمایش و ترتیب پست های اخیر بلاگ شما را نشان میدهد.


در بخش Apps (شماره1) نیز برنامه های کاربردی موجود در یاهو لیست شده اند . این برنامه های کاربردی برای منظور های مختلف تهیه شده اند ، مثلا اگر بخواهید از اخرین فیلم های هالیود باخبر بشید یا بخواهید کتاب های محبوبتان را لیست کنید ، یا بازی رایانه ای انجام دهید یا از اب و هوای شهری خاص با خبر بشید یا .... کلا این برنامه ها برای منظور های مختلف و سلیقه های متمایز طراحی میشه و معمولا استقبال مردم را به خودش داره.... حالا برای افزودن برنامه ی کاربردی خود (روی شماره 2 ) در پروفایلتان کلیک کنید : find Apps و از میان برنامه های مختلف ، کاربرد های محبوبتان را با زدن دکمه Add اضافه کنید

حالا با رفتن به بخش setting بحثمون را کمی جدی تر و حرفه ای تر میکنیم . برای رفتن به قسمت تنظیمات (settings) در نوار بنفش- سیاه پروفایتان گزینه setting را کلیک فرمایید.
با کلیک بر لینک موجود در Manage privacy settings ( قسمت a ) اطلاعات مربوط به تنظیمات حریم شخصی نمایش داده میشه  در عکس زیر این مشخصات را توضیح میدهم: به ترتیب خطوط
  • این گزینه به سایرین اجازه میده که پروفایل شما را با جستجو نام شما در اینترنت بیابند
  • این گزینه نام هایی را که شما مایلید تا سایرین با جستجوی انها در یاهو به سراغ پروفایل شما ایند ، مشخص میکند برای افزودن نام دیگر یا خذف نام روی لینک add or remove کلیک کنید.
  • به دیگران اجازه میدهد که برای شما پیغام بفرستند و لیست پیغام های مهمانان شما را مشاهده کنند ، شما میتوانید توسط منوی کشویی مربوطه انتخاب کنید که اطلاعات تان به همه یا لیست دوستان ویا به هیچ کس نشان داده شود.
  • به لیست دوستانم اجازه بده که از اطلاعات من در برنامه های کاربردی شان استفاده کنند (توصیه نمی شود)
  • پروفایل مرا مخفی کن (برای کسانی که دوست دارند دور از اجتماع باشند!) با انتخاب این گزینه پروفایل و مشخصات شما را کسی نمی تواند ببیند - سیستم غار نشینی!!
برای خیلی ها خوشایند نیست که فعالیت هایشان در یاهو پلاس بر سایرین لیست شود ، برای جلوگیری از ارسال گزارش اعمال تان در یاهو پلای قسمت b را دنبال کنید. درManage updates ( قسمت b) میتوانید مشخص کنید که چه کسانی ، چه برنامه های ، چه سایت هایی را که شما در ان عضو هستید را ببینند . همانطور که قبلا گفته شد شما میتوانید توسط منوی کشویی مربوطه انتخاب کنید که اطلاعات تان به همه یا لیست دوستان ویا به هیچ کس نشان داده شود.
درManage my linked accounts (قسمت c )می توانید یاهو پلاس خود را به سایت محبوب فیس بوک و توییتر اتصال دهید ، البته در ایران این امر بدون مجوز شکن فراهم نیست!
درManage notifications  (قسمت d) نیز میتوانید به صورت گزارش نامه ای ،وقوع رویداد های مختلف در یاهو پلاس خود را تنظیم کنید.
این هم از معرفی همه جانبه پاهو پروفایل ، حالا خیالتون راحت میشه ، چون میدونید چه کسانی به چه مطالبی از شما دسترسی دارند.
 هرچند که پرتال یاهو در زمینه سایت های اجتماعی همیشه چند پله از رقیبان خود (سایت هایی نظیر فیس بوک ، های فایو و ارکات ) عقب تر بوده اما برای کاربرانی که اولین تجربه چت کردن و نامه فرستادنشونو در میزبانی یاهو داشته اند ، همیشه رخنه ای از امید وجود داره که با یاهو لذت سایت های اجتماعی را هم ببرند و در دریای عظیم خدمات یاهو دقایق زیبایی را سپری کنند.
امیدوارم این پست بلاگم مورد استفاده شما قرار گرفته باشد.
تگ ها : یاهو پالس ، Yahoo pulse ، یاهو پروفایل ، تنظیم پروفایل یاهو ، تنظیم پروفایل در Yahoo pulse ، تنظیم پروفایل در یاهو پالس ، سایت اجتماعی ، مدیریت تنظیمات و مشخصات در Yahoo pulse ، مدیریت مشخصات در یاهو پالس.
شهریور 89 .
رعنا اردکانیان

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

قلعه دیجیتالی

کتاب بسیار زیبای دیگر از نویسنده محبوب این روزها آقای دن بروان (Dan Brown) ، البته این کتاب دومین اثر نویسنده بوده و در سال 1996 تحریر گشته ،به قول خیلی از منتقدان حرفه ای کتاب خوانش، اقای دن براون تنها با چند تحقیق ساده راجع به رمز گذاری و رمز گشایی دست به نگارش کتاب زده و حرفه ای نتونسته بنویسه . اما از نظر من که در ایران و دانشجوی رشته ی کامپیوترم و این کتاب را درسال 2010 دارم میخونم ، هم هیجان انگیزه و هم خنده دار ! چرا که کتابی که محتوایش حداقل به 15 سال گذشته و به سیستم های قوی کامپیوتریزه و ابر رایانه ها و الگوریتم ها و نابغه های سازمان های مخفی و دولتی امریکایی اشاره می کند و سر به افشای دولتمردان آمریکایی می گذارد هنوز حتی در کشور ما رنگ و بوی حقیقی نگرفته ! 15 سال پیش تازه ما به عنوان اختراعی نوین و خارق العاده به کامپیوتر مینگریستسم درصورتی که آن سمت دنیا تمام اطلاعات سیستم های کاربران اینترنتی و تمامی ایمیل هایشان از صافی سازمان های امنیتی آمریکا می گذشته ! کلمه شکاف دیجیتالی به نظر من بدتر از کلمه جهان سومی بر ما در این روز ها دارد ضربه میزند ! .
و اما خود داستان کتاب قلعه دیجیتالی ، با این همه که خواندنی است و آقای دن براون تمام تلاشش را کرده که داستان را به گونه ای تحریر کند که افرادی هم که از کامپیوتر سررشته ندارند به خواندن با هیجان ادامه دهند ، اما متاسفانه مترجم کتاب کار را تقریبا خراب کرده و با ترجمه ای گاها خنده دار متن داستان را به هم میریزد ، البته اگر ایشون در هنگام ترجمه از یک متخصص کامپیوتر راهنمایی می گرفتند اثر را مناسب تر میتونستند به مخاطب تحویل بدهند .
شنیده اید که می گویند قاتل ها روند کار و قتل هایشان یکسان است ! این مورد درمورد جناب دن براون نویسنده کتاب نیز صدق می کند ! با تمام زیبایی نگارش هایش و هیجان داستان هایش ، شما می تونید یک روتین یکسان را در تمام اثر هایش مشاهده کنید : استاد دانشگاه با قابلیت های سوپر من ! ، افشاگری سیاست مداران یا مذهبیون ، یک زنی که با همراهی اش در داستان به ریتم نگارش هیجان میدهند و البته وچود یک قاتل زنجیره ای اجیر شده داستان را با تمام راز شکنی ها و معما ها تکمیل می کند !
اگر این کتاب 8-7 سال پیش بدستم رسیده بود به همه شما عزیزان پیشنهاد میکردم که کتاب را مثل یک سیب ترش لذیذ بخورید و بخوانید ! اما بعد از خواندن کتاب با 10 سال تاخیر ! و وجود فیلم هایی نظیر کتاب که به افشاگری سازمان ها میزنند ، خواندن کتاب با تمام هیجان ها نهفته اش کمی لوس می شود و نمی تواند تاثیری را که 10 سال پیش بر مخاطب داشته بر شما بگذارد.
باز هم به هنر تخیل و داستان نویسی آقای دن براون و سطح بالای آگاهی و اطلاعات عمومی و فنی ایشون که در تحریر اثراتش موثر بوده تبریک می گویم ، درود بر ایشان.
برای خرید این کتاب به زبان فارسی :
انتشارات نگارینه : http://www.negarineh.com
مترجم: آرزو کلانی
21در14سانتی‌متر، 528صفحه)
شابك: 5-93-7533-964-978
بها: 53000 ریال
چاپ نخست 1385
 

------------------------------------
تگ ها : قلعه دیجیتالی / Digital Fortress / آرزو کلانی / دن براون / Dan Brown / انتشارات نگارینه / قلعه دیجیتالی / معرفی کتاب 
اینم یک سایت دیگر که در ان کتاب های خوب را معرفی میکند : http://bookish.blogfa.com

رعنا اردکانیان ، شهریور 89 

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

سریال supernatural

چند ماه پیش دختر عموی عزیز یک بسته فیلم بهم داد که شامل بخش اول سریال هیجان امیز supernatural بود . قبل از دیدن فیلم به خودم گفتم برو بابا این چرندیات چیه ...! اما حاضرم با تک تک تون شرط ببندم که بعد از دیدن بخش اول فصل اول فیلم شما حاضرید که تمام شب را صرف دیدن سایر بخش ها و تمام ماه را صرف دیدن کل سریال بکنید!
عجیب تر از همه اینکه من هیچ گاه فیلم های ترسناک و ادم کشی و روحی و جنی و خرافاتی ندیدم و اصلا سبک علاقه مندی و کلاس فیلمی ام در این زمینه چرندیات نیست ! اما سریال 5 ساله supernatural با تمام سریال های ترسناک بی محتوا متفاوت است .
از مزایای سریال supernatural:
1-با این همه که کل فیلم در مورد اجنه و ارواح و شیاطین و موجودات خبیس ماورائی است اما در کل 5 فصل فیلم ، ذره ای احساس ترس دلهره آور به شما دست نمی دهد چرا که گارگردانی فیلم به گونه ایست که خشونت بیش از حد و وحشی گری مد نظرش نیست.
2_فیلم مثل داستان هزار و یک شب شما را وادار به ادامه دیدن کل بخش ها میکند . البته این حس به صورت اتومات و با تمایل زیاد در بیننده تولید میشود.
3-سریال در صحنه های متفاوت و با ادم های متفاوت و حتی موجودات ماورائی مختلف هست و در طول فیلم تنوع در همه صورت و همه مدل وجود داره و سریال خسته کننده نیست.
4-مثل تمام ترفند های هالیودی فیلم سرشار از دختران و پسران خوشتیپ و زیبا هست .  :))
5_حس اتحاد خانواده، اهمیت به ارزش خانواده ، احترام به اعضای خانواده در فیلم به صورت هدفی پر رنگ یا حتی اصلی تحریر شده.


معایب سریال supernatural:
1- دراین سریال ، اکثر شیاطین و موجودات خبیس را زن ها بازی میکردند و اکثر فرشته ها و نقش های اصلی که قهرمانان فیلم بودند را مرد ها بازی میکردند . :))
2-در فیلم نشون داد که شیطون ها سر قولشون هستند و دروغ نمی گویند اما فرشته ها موجوداتی بدون فکر که دروغ میگفتند و سر قولشان نمی ماندند و تنها اجرا کننده دستور هستند و به صورتی فرشته ها نقش تروریست را در فیلم اجرا میکردند !
3- نویسنده یا تهیه کننده فیلم ، به صورت حتم بدون مذهب و بی دین یا به صورتی لائیک بودند چرا که در فیلم به صورتی محسوس نشان داد که خدا وجود ندارد و تمام موجودات را خدا در این دنیا رها کرده و البته معنی سرنوشت و اجبار و اختیار  را به زیر سوال برد . و در فیلم پیامبری را ساخت که مشروب میخورد و با زن ها و سایر فساد های سطحی زمینی نقش یک پیامبر اخر زمونه را اجرا میکرد!
و اما نکات فیلم :
1-در دنیای ما شیاطین و خونخار ها و دراکولا ها و سایر این موجودات ماورا طبیعه فراوانند اما نکته اینه که ما به دنبال اجسام متفاوت و عجیب هستیم در صورتی که در حقیقت خون اشام ها در دنیای حقیقی افرادی اند که حق مردم را میخورند و شیاطین مردمی هستند که با دروغ و نیرنگ کاملا برنامه ریزی شده ، به اهداف خود میرسند!
2-در فیلم نشان میداد که شیاطین برای اجرای اهدافشون توسط ادمی زاد نیاز به اجازه و تمایل رسمی خود فرد دارند و نمی توانند با اجبار یک انسان را به انجام کاری وادارند و این مرا به یاد ایه ای در قران میانداخت که در روز قیامت جواب شیطان به مردمی که ادعا داشتند که تمام اعمال بدشان تقصیر شیطان است و انها بی گناه اند این است که می گوید : من تنها شما را دعوت کردم و از شما درخواست کردم و این شما بودید که دعوت مرا اجابت نمودید!
نمی دانم به شما پیشنهاد دیدن سریال را بدهم یا نه ، چرا که دیدن این سریال کاملا وابسته به میزان سطح اگاهی و شناخت شما به خود و خدا است و اگر جزو افرادی هستید که محیط اطرف و مخصوصا فیلم ها در سطح عقاید و باور هایتان تاثیر میگذارد ، پیشنهاد من اینه که از خیر فیلم بگذرید .
تگ ها: سریال ماوراء طبیعه ، سریال سوپر نتچرال ، سریال سوپر نچرال ، سریال supernatural ، سریال super natural ، سم وینچستر ، دین وینچستر ، لوسیفر ، sam winchester , dean winchester , demon ,  Jensen Ackles , Misha Collins , Jared Padalecki , SUPERNATURAL ,
رعنا اردکانیان ، خرداد 89

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

سواد و طبقه بندی اجتماع در 2000 سال پیش و اکنون


چندی پیش به یاد تاریخ دوران راهنمایی افتادم که در ان بحث بر طبقه بندی جامعه و عدم دسترسی به سواد خواندن و نوشتن برای قشر های کشاورز و عامه بود . به ناخودآگاه زمان حال را با 3000 سال پیش مقایسه وبررسی کردم و نکته ای خنده دار و تاسف برانگیزی را دریافتم . اگر تعرف ما در 3000 سال پیش از بی سوادی و مقایسه بی سوادان با اندیشمندان و دانایان بر سر خواندن و نوشتن و دسترسی به چند کتاب معروف زمانه خویش و هم صحبتی با اهل کلمه باشد، اکنون مقایسه یک بی سواد با دانایان زمانه مان بر سر سواد و کلمه نیست بلکه بر سر سرعت بیشتر بزرگراه اینترنتی ، راحتی دسترسی منابع تحت وب ، عدم تحریمات داخلی و خارجی و بهره گیری و بهره بری از اخرین تکنولوژی های مخابرات ، موبایل و اینترنت و دنیای الکترونیکی است ! مدرک دانشگاهی که بدست می آوریم در مقایسه با 3000 سال پیش ، حکم همان بیل کشاورز بی سواد را ایفا می کند وبس! البته مزیت بیل کشاورز اینه که میتونه باهاش نون دربیاره و مدرک ما حتی همین لطف را هم در حق صاحبش در این زمونه نمی کنه....
نمی دانم با اینچنین تعریفی چند نفر از ما ایرانی ها در طبقه بیسواد جامعه اشکانیان و چند نفر در طبقه علمای صفویان قرار میگیرند ؟ نظر شما چیست ؟

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

سفر جاده ای من (بخش هفتم): شهر گلها ، شهر خاطرات کودکی

در مسیرمان از سنندج تا اراک تمام دشت ها و کوه های سرسبز اما اکثرا بدون استفاده در طبیعت وحشی رها شده بود ، با خودم گفتم که با وجود این سرسبزی پهناور چرا مردمان این دیار ها کشت و کاری ندارند ؟ واقعا جای تعجب و تاسف بود ،
واما شهر محلات ، از سمت کردستان به استان مرکزی میزان تراکم کوه ها کم تر میشد و دشت های سرسبز و گاهی خشک جایگزین آن میشد ، شهر محلات در قسمت جنوب شرقی استان مرکزی قرار دارد و با تهران حدود 3 ساعت راه فاصله دارد . شهری زیبا که مرا به یاد طرقبه ، شاندیز 18 سال پیش خودمان میانداخت و البته بخش مرکزی شهر ، با درختان تو در تو و سایه فرا افکنده بر جاده اش مرا یاد دوران کودکی ام که با ماشین از خیابان ملک آباد مشهد رد میشدیم انداخت . شهری که با وجود ساختمان های تازه تاسیس تهرانی ها و نما های مدرن شهری ، اما هنوز بافت تاریخی خودش را درمیان کوچه پس کوچه هایش زنده نگاه داشته بود . در مرکز شهر میدان چنار قرار دارد که قطور بودن تنه درخت خود گواه و گویای تاریخچه هزاران ساله شهر بود . اگر شش یا هفت نفر دستانشان را به پهنای درخت باز کنند شاید بتوانند درخت را در آغوش بگیرند ، پدرم میگفت که در شاندیز نیز درخت چنار هزار ساله ای بوده که مردم در دور آن میدان بازار کسب و کار داشتند و اما حیف از مردمانی که هیچ رحمی به زادگاه خویش ندارند و درختی را که حافظ سرزمینمان بود را خشکانیدند. زیبایی در شهر محلات بی نظیر بود ، لازم نبود که از مردمش مکان های دیدنی شهر را بپرسی ، تنها کافی بود که در خیابان مرکزی شهر قدم بزنی ، خود خیابان هزاران دیدنی را برایت بازگو میکرد .

سرچشمه محلات ، باغی زیبا با ساختار سنتی اجدادمون که آب درمیان حوضچه ها و جویبار هایش جاری بود و صدای آرامش بخش آب ، باغ را محصور کرده بود . درختان قطور و سالخورده ، پرندگان شاد و ستایش کننده ، نوازش باد و برگ های رقصنده ، زیبایی باغ در هر زمان روز دیدنی خاص خودش را داشت . درشب مرموز و در سحر محسوس و در ظهر پر نور و در عصر مسکوت بود.
شهربازی که پشت باغ بود نیز محلی برای بچه های شیطون شر بود که به جای کندن گل ها و گل کردن آب ها به بازی می پرداختند و از هر نظر باغ برای هر نوع سن و سلیقه ای مناسب بود . آب سرچشمه زلال و سبک بود و از خوردن آن سیر نمی شدی ، لذت وضو گرفتن در این آب ، آرامش نماز خواندن در کنار صدای آب را دوچندان میرد ، سجاده ای به وسعت تمام دانه های برف و آب های جاری و برگ های سرسبز ، شما بگید آیا این لذت ، گوشه ای از بهشت نیست ؟
گلخانه های محلات ، و اما شهر محلات به بزرگ ترین صادر کننده گل معروف است و قصد ماندن در این شهر بازدید گلخانه ها و نمایشگاه گل محلات بود ، البته غیر از گلخانه ها ، خود بلوارهای محلات نیز سراسر پوشیده از گلهای رز و پامچال و یاس و ... بود.  گلخانه ها اکثرا بر اساس گل پرورشی شان طبقه بندی شده بود ، گلخانه انواع گل رز ، گلخانه گیاهان آپارتمانی و ... اما از میان تمام این گلزار ها ، بخش کاکتوس هایش بسیار جالب بود ، گونه های مختلف و رنگارنگ کاکتوس ، گل های بسیار زیبای کاکتوس ، خار های متفاوت و شکلهای مختلف کاکتوس ها ... گویی که در موزه کاکتوس ها قدم می گذاری ، جالبه اسم یکی از کاکتوس ها زبان مادرشوهر بود ! که گیاهی بود بلند و قطور و سبز که در تمام بخش هایش خار های بلند و تیز داشت ! عجب اسمی انتخاب کرده بودند ! یادم باشه برای جاهازم یکی بخرم :)) . گلخانه شمعدانی ها نیز بسیار دیدنی بود ، گونه های مختلف و رنگ های متعدد و گل های متنوع شمع دانی را میدیدی ، عکس گرفتن در این گلخانه ها را به تمام فتوگراف های عزیزم پیشنهاد میکنم که از دست ندهند .
آتشکده آتشکوه ، و اما سرزمین و نیایشگاه جدم زرتشت در این بخش از کشور نیز دیدنی بود ، آتشکده آتشکوه در میان تپه ای واقع بود و سراسر محیط اطرافش را گندم زار های زیبا در بر گرفته بود ، نمایی که جز چند ستون اکثر بخش هایش دستخوش ظلم تارخ شده بود ، نکته جالب توجه کانال آبی بود که دور آتشکده کشیده شده بود و برای محافظت آتشکده از ظالمان زمانش ساخته شده بود ، یکی از پیرمردان محلی اشاره داشت که در چند سال گذشته عده ای با بیل و کلنگ تمام این محل را زیر و رو کرند و خیلی از زیرخاکی ها را برده اند و بعد معلوم شده که نه مال میراث فرهنگی بودند نه مال دولت ! ، ای خدا....
اتشکده بسیار زیبا در دل کوه به سکوت پرداخته بود ، دلم میخواست آتشی روشن کنم و فروهر را صدا زنم و او را با بال های سه گانه اش مشاهده کنم که حلقه ی دستانش کارمایی بیش تر از انچه دارم را به من عطا کند....  . در اطراف کوه اتشکوه کارخانه های سنگ بری فراوانی بود و تخته های بزرگ سنگ های سفید توسط بارگیر ها جابجا میشد . اکثر خاک این محل سرخ بود و گویا به همین خاطر نامش را آتشکوه گذاشته بودند.
یک پیشنهاد به تمام کسانی که می خواهند آخر هفته ای خوش ، ارامش بخشی داشته باشند و عکس های زیبای هنری بگیرند : حتما حداقل یک روز را در محلات و روز دیگر را در خوانسار بگذرانید ، تا عشق الهی ، عسل ، جویبار ها ، درختان  و تاریخ شما را دربر گیرد.
تگ ها : شهرستان محلات ، استان مرکزی ، درخت چنار محلات ، میدان چنار محلات ، سرچشمه محلات ، گلخانه ها ی محلات ، پرورش گل در محلات ، گلخانه کاکتوس در محلات ، گلخانه شمعدانی محلات ، آتشکده آتشکوه ، زرتشت و فروهر ، خوانسار ، تعطیلات آخر هفته ، سفر در دل گل و گیاه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

سفر جاده ای من (بخش ششم): شهر مهمان نواز سنندج

حدود های ساعت 4 عصربود که از تهران به سنندج رسیدیم . قرار شد که با تمام خستگی راه گشتی در شهر داشته باشیم و باد و خاک شهر را حس کنیم . باید بگویم که مردم سنندج که اکثرا کرد هستند ، مردمی بسیار بسیار مهمان نواز و مهربان و مردم دار و بسیار خوب هستند ، به شخصه وقتی مردم شهر سنندج را با مشهدی ها مقایسه میکنم شرمنده میشم ...

از خصلت های خوب مردم سنندج :
1- آدرس را کامل و صحیح میدهند .
2- همراهت تا مکانی که می خواهی بری می آیند تا مطمئن بشوند که درست  میری .
3-بی منت و از عمق دل بهت تعارف میکنند که مهمان خانه شون بشی و نهار و شامی را در محفل گرم خونشون میل کنی . 4- خیلی مهربان و بی ریا هستند.
5- کم میتونی افراد عصبی و بی ادب و .... ببینی . 6- گدا در شهر بسیار کم هست و مردمشون از غیرتی که دارند به هر روشی غیر از گدایی زندگی خود را میگذرانند .
7- بیسار صبورند. 8- بر عکس شهر مشهد که تاکسی ها و ماشین ها دستشون همش روی بوق هست ،در شهر سنندج مگر چه اتفاقی بیفته که بوق بزنند. و.....

اما بریم سراغ جاذبه های شهر نندج مرکز استان کردستان : در بافت قدیمی شهر که بازار های سنتی است اغلب مراکز گردشگری وجود دارد . خود بازار قدیمی سنندج دیدن دارد ، بازار میوه فروش ها با میوه های رنگی، بازار پارچه فروش ها با طرح های گل گلی و بازار لوازم برقی و ... پارچه های شهر سنندج بسیار زیبا هستند و قیمت مناسبش باعث میشه که جیب باباهه فضا باز کنه ;)
و اما از حمام خان سنندج : حمامی قدیمی که در میان بازار پارچه فروشان و میوه فروشان واقع هست و با مرمت کاری خوب سازمان میراث فرهنگی ، بسیار دیدنی شده و میتونی توسط مانکن ها قدم به قدم بفهمی که در هر مکان چه اتفاقی میافتاده و بعدشم حسابی قدر حموم خونه ات را می فهمی ! . در هنگام گردش در حمام خان ، آهنگی کردی پخش میشد که مرد و بانویی کردی آهنگ را می خواندند و از زیبایی آهنگ غرق در نوازش موسیقی شده بودم ، چه زیبا می خواند این بانوی کرد.
مکان بعدی خانه ی کرد بود ، که مربوط به یکی از خان های اصیل شهر بود و هنوز نواسه وی در آنجا حضور داشت که البته اکنون پیرمردی محترم بود. خانه کرد بخش های مختلف مهمان ، آشپز خانه ، خانواده و ... داشت . در خانه کرد میتونستی در کل با شیوه زندگی گذشتگانت آشنا بشی ، پدرم در خانه کرد یاد خانه ی پدری خویش افتاده بود و با چه شوقی اتاق به اتاق را برایم شرح میداد و میگفت ساختار خانه ها در قدیم معمولا شبیه هم بوده و خانه پدری اش با اندکی تفاوت ، مانند این خانه بوده. پوشش کردی . سکه های اویز لباس ها و شجره نامه خانه ی کرد و نقوش پنجره ها و نقاشی های زیبا و مجسمه مشاهیر و افتخار آفرینان شهر سنندج ، از سایر مواردی بود که میتونستی در خانه کرد ببینی ، کلا شما اگر شهر سنندج را ببینید ، ایران قاجار را هم دیدید.
در موزه سنندج هم سایر اقلام قدیمی مانند سنگ قبر ها ، لوازم دوخت و پخت و ... را میدیدی . و البته باید بگم که تمام این مکان های دیدنی را دوشیزه ای  سنندجی به صورت داوطلب به ما راهنمایی میکرد و از جان و دل برایمان شرح میداد. و این برایم خیلی جالب بود چون ملاقات ما به این صورت بود که در خیابان ازش ادرسی را پرسیدیم و وقتی فهمید شهرستانی هستیم با مهربانی و شادمانی ، قدم به قدم شهر را با ما همراهی کرد . حالا اگر به ما مشهدی ها باشه ... بهتره بقیه اش را خودتون پر کنید :))
غیر از سنندج ، شهر مریوان هم بازار پارچه فروش هاست و دریاچه زریور در مریوان نیز مکانی دیدنی و زیبا برای گذراندن اوقاتی خوش است . طبیعت در دریاچه زیرور بیداد میکرد . یاد سد گلستان مشهد در دوران کوکی خودم افتادم که چه زیبا بود و الان زباله دونی شده و دعا کردم که هیچ گاه این اتفاق برای هیچ دریاچه ای نیافته.
کوه آبیدر در شهر سنندج نیز مکان زیبای دیگری بود و به این معنا است در گذشته در این کوه از هر سویش آبی روان بوده ، اما چرا میگم گذشته ؟ چون که توسط یکی از ارگان های دولتی تمام آب ها قبضه شده و دیگر آبی از کوه روان نیست. درتعجبم که چگونه میتوانیم خودمان به میحط و منابع طبیعی خودمان اینچنین بیرحم باشیم.از بلندای کوه میتونستی نمای کلی شهر را ببینی ، درختان متعدد و گلهای وحشی زیبا ، چشم انداز کوه را دوچندان میکرد. کوه آبیدر در سنندج مکانی بود برای جوانان که با ماشین های خود چرخشی بزنند و از انواع مناظر مختلف و متفاوت و نیز از دیدن یکدیگر لذت برند!
نمای شهر بر فراز کوه ابیدر در سنندج
تهیه نان کلانه : در این نان پیازچه میریختند و و توسط دما در پشت در قابلمه میپختند و سپس با کره میل مینمودند. 
از خوردنی های سنندج : آش دوغا و نان کلانه و کوفته محلی معروفش بسیار خوردنی هستند و برای میل نمودن دو مورد اول برید به اطراف آبیدر و برای کوفته بسیار لذت بخشش برید به رستوران پیکاسو در شهرک سعدی .
اما برخلاف تهران که مدتی است مجسمه دزدی میادین حرفه ای برای عده ای شده ، شهر سنندج مجسمه های زیبایی در میدان هایش دارد . میدان آزادی ، میدان کوهنورد و ... همه بسیار زیبا تزئین شده اند.
در بافت قدیمی شهر میتونی لباس کردی ، مخصوصا شلوار کردی را در پوشش مردان شهر ببینی و امید وارم به واسطه تغییر فرهنگ ها این پوشش های زیبای سنتی از بین نرود و میان مردم کرد محفوظ بماند.
اما نقطه ضعف در استان کردستان این بود که با وجود سرزمین های سرسبز و وفور  برکت الهی ، کمتر زمین ها برای کشت و کشاورزی استفاده میشد ، صنعت و کارخانه های صنعتی زیبادی هم نداشت و مانند گلستان نمی تونستی تلاش را در میان مردمان ببینی.
نکته فوق جالب: در مسیر جاده ای ، به وفور میتونستی کامیون های گازکش و نفت کش عراقی را ببینی که بنزین و گاز و ... را میبردند ، و وقتی میگم به وفور یعنی بیش از حد خیلی خیلی زیاد..... . تا خود شهر اراک این کامیون ها در مسیرت بودند و خودتان تا تهش برید که وقتی زمستونا گاز کم میارید گازا کجا میره ، وقتی بنزین گرون می شه برای چیه....
تگ ها: کردستان ، سنندج ، آبیدر ، خانه کرد ، حمام خان ، نان کلانه ، آش دوغا ، کوفته محلی سنندج ، دریاچه زریوار ، شهر مریوان ، بازار پارچه فروشان مریوان ، بازار سنتی سنندج ، شلوار کردی ، مهمان نوازی در سنندج ، مردم سنندج .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

سفر جاده ای من (بخش پنجم) : کاخ فراموش شده

روزگاری شاهنشاه ایران زمین که نشانی از نشان های درخشان کشور بر سایر ممالک بود در این اقلیم زندگی و بروبیایی داشت ، در کاخ خود شاهزاده ها و نمایندگان سایر ممالک در گذر و امد بودند و در کاخش داستان ها و رخداد های تاریخی به کتاب ها نگارش میشد. با چشمانی مشتاق به سوی کاخ نیاوران میرفتم ، و چه  رویا ها را از کاخ پیش خود تصویر میکردم، و اما حیف ، حیف بر مردمانمان که نمادی از نشان های سرزمین کهنشان به دست (...) دارد با خاک و غبار زمان می ساید و میپوسد. از لحظه ورود، با باغ زیبایی روبرو میشدیم که درختان سربه فلک کشیده و طوطی های آوازه خوان و چمن های شبنم دیده  ، نمایی از بهشت را پیش رویت جلوه گر میساخت. ورودی بلیط به هر کاخ برای ایرانی ها 500 تومان بود. و اما از کاخ ها... چه بگم ! انتطار دارید که توصیفی از قصر های طلا کوب و دیوار های مرمرین و سرامیک های ایرانی و نقش و نگار فرانسوی را داشته باشم؟ خیر ! دیوار ها رنگ های غبار خورده ، کاغظ دیواری های کهنه و بید خورده ، لوستر ها مملو از خاک و تابلو ها خشک شده و سیاه گشته بود . نه حفاظی برای تابلو ها بود و نه احترامی به نقاش ، گویا همه کاخ در کشتار جمعه خونین مقصر بوده و اکنون هنگامه کفاره اش رسیده باشد. کاخ به کاخ که میگشتی به جای آنکه به شکوه و جلال کاخ ها را احسنت گویی ، در حین حیرت به سادگی دکور ها و تزینات خیره می ماندی ، با خود میگفتی : این است کاخ خورشید عالم ، شاه شاهان؟ چه ساده ، نه زر ی به دیوار و نه مرواریدی به قاب (!)
نمای پشت کاخ که مانند تمام مکان ها به فراموشی رفته و زباله دان شده.
هنگامی که با حیرت این سوال را از مسولین میپرسیدیم ، با حرکتی خاص که انگار کاخ را شخص خودش تصرف کرده گفت: این لعنتی ها تمام کاخ را با هواپیما بردن اینگلیس !!!  جوابش را دادم و گفتم حتما دیوار ها و طاق ها را هم کندن که این قدر این ساختمان بدون تجمل است... ،  جای خالی قاب های عکسی که مشخص بود اخیرا از مکانش برداشته شده و لوستر های طرح جدید اتاق ها پاسخگوی این بود که دقیقا چه کسانی جمع کننده اصلی دارایی های کاخ بودند. بحث نه دفاع از سیستم شاهنشاهی است نه نقد بر سیستم کنونی ، تنها سخنم این است ، درست است که ما با انقلاب شاه را کنار گذاشتیم ، اما کاخ و دارایی هایش مال مملکت خودمونه و این بی حرمتی ها ، به گونه ای بی حرمتی به خودمان است. پیشنهاد میکنم که  حتما بازدیدی از کاخ داشته باشید ، خود خواهید فهمید که چه می گویم . همه که در حال بازدید بودند با توافق نسبی می گفتند که خانه های کنونی آقازاده ها و ... از این قصر ، مجلل تر و پر زرق و برق تر هست.
اتاق های کوچک خواب شاهزاده ها ، خود هزاران حرف ناگفته را پاسخ میداد.
برای کنترل کاخ ها ، دوربین هایی نصب بود که با نصب خیلی بد و وسایل ارزان قیمت و سوراخ های متعدد با حفره های بزرگ و سیم های آویزون زشتی کاخ را دوچندان میکرد . آخه یعنی کاخ گذشتگانمان ، سرزمین تاریخی مان حتی ارزش دوتا مهندس متخصص شبکه کار حرفه ای و مقداری خرج برای وسایل  بهتر نداشت!؟ .
اما جدا از درون کاخ ها که اشک و اندوه از هزاران بی حرمتی و بی احترامی را در دلت میگذاشت ، حیاط و باغ و نمای بیرونی بسیاز زیبا (البته گلکاری نشده بود و چمن ها کوتاه نگشته بود) وپرواز طوطی ها و جیغ جیغ های مینا ها آرامش دهنده بود. ای کاش که میتوانستم به جای متن های غم انگیز فوق داستانی رویایی از رقص و آواز شاهزاده ها و لباس های فراخشان و مراسم اپرا در قصر ها بگویم ، اما اندوه دیوار ها داستان دیگری را در دستانم سرود.....
تگ ها : کاخ نیاوران ، تهران ، باغ نیاوران .