۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

سفر جاده ای من (بخش پنجم) : کاخ فراموش شده

روزگاری شاهنشاه ایران زمین که نشانی از نشان های درخشان کشور بر سایر ممالک بود در این اقلیم زندگی و بروبیایی داشت ، در کاخ خود شاهزاده ها و نمایندگان سایر ممالک در گذر و امد بودند و در کاخش داستان ها و رخداد های تاریخی به کتاب ها نگارش میشد. با چشمانی مشتاق به سوی کاخ نیاوران میرفتم ، و چه  رویا ها را از کاخ پیش خود تصویر میکردم، و اما حیف ، حیف بر مردمانمان که نمادی از نشان های سرزمین کهنشان به دست (...) دارد با خاک و غبار زمان می ساید و میپوسد. از لحظه ورود، با باغ زیبایی روبرو میشدیم که درختان سربه فلک کشیده و طوطی های آوازه خوان و چمن های شبنم دیده  ، نمایی از بهشت را پیش رویت جلوه گر میساخت. ورودی بلیط به هر کاخ برای ایرانی ها 500 تومان بود. و اما از کاخ ها... چه بگم ! انتطار دارید که توصیفی از قصر های طلا کوب و دیوار های مرمرین و سرامیک های ایرانی و نقش و نگار فرانسوی را داشته باشم؟ خیر ! دیوار ها رنگ های غبار خورده ، کاغظ دیواری های کهنه و بید خورده ، لوستر ها مملو از خاک و تابلو ها خشک شده و سیاه گشته بود . نه حفاظی برای تابلو ها بود و نه احترامی به نقاش ، گویا همه کاخ در کشتار جمعه خونین مقصر بوده و اکنون هنگامه کفاره اش رسیده باشد. کاخ به کاخ که میگشتی به جای آنکه به شکوه و جلال کاخ ها را احسنت گویی ، در حین حیرت به سادگی دکور ها و تزینات خیره می ماندی ، با خود میگفتی : این است کاخ خورشید عالم ، شاه شاهان؟ چه ساده ، نه زر ی به دیوار و نه مرواریدی به قاب (!)
نمای پشت کاخ که مانند تمام مکان ها به فراموشی رفته و زباله دان شده.
هنگامی که با حیرت این سوال را از مسولین میپرسیدیم ، با حرکتی خاص که انگار کاخ را شخص خودش تصرف کرده گفت: این لعنتی ها تمام کاخ را با هواپیما بردن اینگلیس !!!  جوابش را دادم و گفتم حتما دیوار ها و طاق ها را هم کندن که این قدر این ساختمان بدون تجمل است... ،  جای خالی قاب های عکسی که مشخص بود اخیرا از مکانش برداشته شده و لوستر های طرح جدید اتاق ها پاسخگوی این بود که دقیقا چه کسانی جمع کننده اصلی دارایی های کاخ بودند. بحث نه دفاع از سیستم شاهنشاهی است نه نقد بر سیستم کنونی ، تنها سخنم این است ، درست است که ما با انقلاب شاه را کنار گذاشتیم ، اما کاخ و دارایی هایش مال مملکت خودمونه و این بی حرمتی ها ، به گونه ای بی حرمتی به خودمان است. پیشنهاد میکنم که  حتما بازدیدی از کاخ داشته باشید ، خود خواهید فهمید که چه می گویم . همه که در حال بازدید بودند با توافق نسبی می گفتند که خانه های کنونی آقازاده ها و ... از این قصر ، مجلل تر و پر زرق و برق تر هست.
اتاق های کوچک خواب شاهزاده ها ، خود هزاران حرف ناگفته را پاسخ میداد.
برای کنترل کاخ ها ، دوربین هایی نصب بود که با نصب خیلی بد و وسایل ارزان قیمت و سوراخ های متعدد با حفره های بزرگ و سیم های آویزون زشتی کاخ را دوچندان میکرد . آخه یعنی کاخ گذشتگانمان ، سرزمین تاریخی مان حتی ارزش دوتا مهندس متخصص شبکه کار حرفه ای و مقداری خرج برای وسایل  بهتر نداشت!؟ .
اما جدا از درون کاخ ها که اشک و اندوه از هزاران بی حرمتی و بی احترامی را در دلت میگذاشت ، حیاط و باغ و نمای بیرونی بسیاز زیبا (البته گلکاری نشده بود و چمن ها کوتاه نگشته بود) وپرواز طوطی ها و جیغ جیغ های مینا ها آرامش دهنده بود. ای کاش که میتوانستم به جای متن های غم انگیز فوق داستانی رویایی از رقص و آواز شاهزاده ها و لباس های فراخشان و مراسم اپرا در قصر ها بگویم ، اما اندوه دیوار ها داستان دیگری را در دستانم سرود.....
تگ ها : کاخ نیاوران ، تهران ، باغ نیاوران .

سفر جاده ای من (بخش چهارم): بوی یار و کتاب

من سه چیز را خیلی بیش تر از همه دوست دارم : سفر ، شکلات  و کتاب . حالا فکر کنید که در سفرم بروم نمایشگاه کتاب تهران و شکلات دستم باشه (!) این یعنی یک هدیه الهی ، یک روز بهشتی و دلپذیر. نمایشگاه در مصلای نیمه ساخته برگزار میشد که با خانه به مدت 20 دقیقه پیاده روی فاصله داشت و به راحتی راس ساعت ده  در نمایشگاه بودیم . تاکسی های سبز از در ورودی جماعت را به محل اصلی نمایشگاه میبردند و اما باز هم اطلاع رسانی در نمایشگاه ضعف شدیدی داشت به صورتی که دانشجویان و محصلین که میتوانستند با بن خرید مناسب تری داشته باشند باید از قبل ثبت نام اینترنتی میکردند و هیچ کسی از موضوع خبر نداشت... و البته کتاب ها براساس موضوع طبقه بندی نشده بودند و یک وضعیت شلوغ و پیج در پیچی را بوجود آورده بود اما عجیب جماعت آمده بودند و عجیب خرید میکردند. البته در چندین بخش نمایشگاه غرفه هایی جهت اطلاع رسانی به مردم وجود داشت که عملکرد خوبی را ارائه میدادند به صورتی که اگر اسم کتاب یا اسم نویسنده یا اسم انتشارات را میگفتی ، تورا به غرفه مربوطه هدایت میکردند.یک بخش نمایشگاه که بوی کنکور و دانشگاه میداد! جماعت کنکوری و دانشجو همه در این قسمت بودند و انتشارات و سازمان هایی مانند قلم چی ، سنجش سه وپیام نور و ....  همه کیلو کیلو فروش داشتند و من تونستم آقای مسعود نیکوکار که نویسنده کتب کنکورم را بود را ببینم و بعد ار دو سال ازش یک تشکر حسابی بکنم . بعد از این قسمت ،
بخش بعدی بوی رنگ و نور میداد (!) غرفه های ویژه کودکان که با انواع بادکنک و کاردستی و اسباب بازی دکور شده بود. و البته بخش اصلی که محل نماز جمعه بود و سایر انتشاراتی که به کنکور و کودک مربوط نمیشد در انجا قرار داشت . از کتاب های قران و تفاسیر و زندگی نامه ها تا کتب شعر و ادب، آشپزی و سفر ، روانشناسی و مدیریت و ... قرار داشتند ، بعضی از کتاب ها قدیمی بود ، بعضی ها عملا کپی برداری از اینترنت بود ، بعضی ها ارزش خواندن نداشت ، بعضی ها خیلی سلیقه ای بود ، بعضی ها حجم داشت اما محتوی نداشت و بعضی ها تمام عکس بود و بعضی ها خیلی گران ، خلاصه با هر سلیقه و سن و جنس ، کتابی برای فروش بود ... از سازمان موزه ها تا روزنامه ها و روابط عمومی و استان قدس و غیره همه جوره در نمایشگاه بود . کتب خارجی در طبقه بالا بود که البته متاسفانه مراحل خیلی سختی را برای خرید این کتاب ها باید طی میکردیم و وقت زیادی را در این بخش صرف نکردم . در محیط بیرونی نمایشگاه دو اتوبوس از سازمان انتقال خون برای عزیزانی که علاقه مند به اهدا بودند وجود داشت و مراکزی برای صرف و خرید نهار و بستنی بود . چیدمان نمایشگاه به غیر از مرتب نبودن براساس موضوع ، وضعیت مناسبی را داشت و در کل روز خوبی را در این محیط مملو از سلایق و علایق گذراندم.
عصر نیز به سمت میدان تجریش رفتیم که فاصله بسیار زیادی با خانه داشت و مامان و مادربزرگم ظمن طی مسافت به میدان تجریش ، از خاطرات خیلی قدیمی شان راجع به میدان میگفتند که برای تصور کردنش تصاویر سیاه و سفید در ذهنم به حرکت می آمد(!) . در میدان امام زاده ای وجود داشت که رفت و امد زیادی به آن بود، ما مشهدی ها معمولا دیگه امام زاده برو نیستسم ! (والا) در کنار آن بازار قدیمی آجری قرار داشت که به قول مادربزرگ بازار اصلی تجریش بود و هنوز از رونقش نیافتاده بود و غلقله ای از مردم در آن در رفت وآمد بودند از سبزی و میوه تا بدلیجات و سمنو و قرقروت در آن قرار داشت و بنا به حدی قدیمی بود که هرلحظه این حسو داشتی که فرومیریزه! . روبرو میدان تجریش ساختمان تجاری تندیس قرار داشت که چهار طبقه از ساختمان مربوط به مغازه ها بود و در آن میتونستی مانتو های شیک و البسه خوب و کلا هرچه که مربوط به خرید بانوان باشد را در آن پیدا کنی . و نکته جالب که هنوز در مشهد اجرا نشده و در اکثر نقاط تهران میشه ببینی واحد های سیار فروش اغذیه هست که در گوشه های ساختمان قرار دارند و هرکدام غذایی متفاوت با دیگری را به عرضه فروش میگذارند، از پاستیل و شکلات تا سوسیس و کالباس ، از پیتزا و پاستا تا غذاهای فرانسوی و چینی (!) خلاصه که همه جوره بود. و قیمت ها در این مرکز از 20 تومان تا 20 ملیون تومان و بیشتر بود و خلاصه میتونستی روز خوشی را با جیب بابا در این مرکز طی کنی . :)
تگ ها: نمایشگاه کتاب تهران ، کتاب ، میدان تجریش ، بازار تاریخی تجریش تهران ، ساختمان تجاری تندیس ، خرید در تهران

سفر جاده ای من (بخش سوم): شهر پر ماجرا

در چند روز بعد در سطح شهر با ماشین چرخشی داشتیم و باچشمانم میدانی را که مجسمه اش را دزیده بودند را دیدم ، برای توضیح بیشتر باید بگم که در طول هفته گذشته حدود 10 مجسمه واقع در میادین تهران دزدیده شد(!) دقت کنید که هر مجسمه حدود 10 تن وزن داره و دزدیدن اینهمه مجسمه با چنین ابعادی ، مقداری حیرت انگیز و بسیار سوال انگیزه (!) برعکس مشهدی ها که از ساعت 9 مغازه ها باز میشوند و تا 11:30 شب کاسبی میکنند ، تهرانی ها از ساعت 11 ظهر تا 8 شب باز هستند و عملا از ساعت 9 شب ، تهران مثل شهر مرده ها ، خاموش و بی روح میشود (!) .تنها راه گذراندن باقی زمان از 8 شب به بعد برای ما مسافر ها رفتن به سینما و تئاتر است که البته چه تئاتر هایی ! درسال مگر یک تئاتر خوب برگزار بشه ، البته دلیل ضعف ،هم در هنرپیشه ها هم در نبود بازدید کننده هاست .
سینما آزادی (به قول مامانم سینما شهر فرنگ) در ساعت 9:30 دقیقه شب تنها مرکزی بود که هنوز نور های تبلیغاتی و روشنایی اش خیابان تاریک وزرا را دربر میگرفت و همزمان 5 فیلم را به نمایش میگذاشت ، ساختمان ده طبقه ای که 3 طبقه اول آن مغازه ها و سینما و طبقات دیگر شامل شرکت های اداری میشدو طبقه دهم هم پیتزا فروشی با دید شهر داشت . با این همه که قول داده بودم دیگر به سینما های ایرانی قدم نگذارم ، با مادر محترم رفتیم که ساعات بیکاری شبمان را با فیلم پوپک و مش ماشالاه طی کنیم و بس که فیلم سطحی و بی ارزش و بد بود اواسط فیلم هردو پیاده روی در پارک ساعی را به ادامه دیدن فیلم ترجیح دادیم(!). آقای قالی باف شهردار فعلی تهران در زیباسازی و معماری و ساخت وساز بناهای شهری کم نگذاشته و شهر کثیف و شلوغ تهران را بسیار منظم تر و سرسبز تر از انچه در گذشته بود کرده، بزرگراه ها را گلکاری ، درختکاری و گیاه کاری کرده و دیواره های تهران را نقاشی های متفاوت و اتوبوس ها و تاکسی های فراوان و طرح ترافیک باعث شده بود که تهران از آن معضل معروفش نجات پیدا کند ، پارک های تهران با دقت و نظم آرایش شده و در هر پارک محل بازی اسکیت برای بچه ها و تفریحات کودک و نوجوانان وسایل ورزشی ویژه ورزش کاران قرار داده شده واما جدا از همه این تعریفات باید بگم که برج میلاد،نماد افتخار جمهوری اسلامی به عنوان بلند ترین برج خاورمیانه
{البته احتمالا سازه های دبی بستنی هستند نه برج(!) مخصوصا برج خلیفه} که هنوز افتتاح کامل نشده ،ظاهر ساختمان سراپا دودآلود و سیاه و چرک بود و البته این روز ها محل برگزاری سمینار های دکتران و متخصصین علم پزشکی بود و پدربزرگ این روزها تمام وقت در آن به سر میبردند .روزی به  رستوران نایب واقع در خیابان وزرا رفتیم ، مملو از جماعت منتظر نوبت برای میل کردن چلو کباب بود ، در قابی مجسمه مردی بود که نوشته بود آقای نایب ، اولین موسس چلوکبابی در ایران! حالا اینکه حرفش درسته یا اینم غلو هست با خودشون اما چلو کباب خوبی داشت و سرویس مناسبی ارائه داد. در رستوران یک هنرپیشه اصلی فیام به رنگ ارغوان نیز حضور داشت که باعث هیجان خاصی در دختران و زنان حاضر در رستوران شده بود، از آنجا که علاقه ای نه به فیلم و نه به هنرپیشه های ایرانی دارم ، تنها فرد بی تفاوت به جریان درحال وقوع در رستوران من بودم !
تگ ها: مجسمه دزدی تهران ، مجسمه میادین تهران ، برج میلاد تهران ، شهرداری تهران ، گشت در تهران ،سینما آزادی ،  تهران در شب

سفر جاده ای من (بخش دوم): طلا و قدرت باهم رفیقند

و اما موزه جواهرات سلطنتی ایران – تهران : اگر یک ایرانی هستید ، مهم نیست چه جنسی یا چه سنی یا چه نوع سلیقه ای دارید ، مهم اینه که حتما این موزه را ببینید . موزه در روزهای شنبه تا سه شنبه از ساعت 2 تا 4 باز هست . عده ای المانی ، چینی ، فرانسوی و عده ای از بچه های دبیرستان پشت در منتظر مجوز ورود بودند ، بلیط برای هر ایرانی 600 تومان بود و باید کیف و وسایلت را به امانات میدادی و حدود 40 پله را به سمت زیر زمین میرفتی تا به موزه برسی ، جایی که غرور و افتخار ملتی در زیر اعماق زمینی و در گاوصندوق شیشه ای نگه داری میشد. 
هنگام ورود ،تخت نادرشاه اعظم ، این شاه وطن گستر ، چشم نوازی میکرد . درود بر او و افسران او . اشک در چشمانم جمع شده بود و آه در لبانم....درود برتو ای شاه وطن دوست ، ای قدرت اعظم ، ای که تخت شاهی ات از خراسان تا هندوستان، با شکوه و جلال در حرکت بود . آه که اکنون این تخت تو که تاریخی، غرور ملت برآن شاهنشاهی میکرد اکنون در این زیرزمین هست و تخت فقر و فهشاو فساد سرزمینم را فراگرفته.... 
 سپس در سمت راست در ورودی به سایر جواهرات بود و هنگام ورود به سالن، تاج آریامهر ، آخرین شهنشاه ایران مردی که راه آهنی را که ما هنوز بر روی آن قطار میرانیم را ساخت ،سد ها وسایر سازه هایی که هنوز پس از سالها خرابی نداده در صورتی که پل های تازه سازمان میشکنند و در هم فرو میروند...  و البته برق و درخشش دریای نور چنان چشم گیر بود که در حیرت می ماندی بزرگ الماسی که نادرشاه به عنوان دردانه ای از هندوستان به ملتمان هدیه داد. تاج فرح و عصای پادشاهی ، سکه های پهلوی و نادری ، گردنبند ها و جواهر نشان های دیگر ، مملو از الماس ها ، فیروزه ها ، مروارید و یشم و برلیان و زمرد و.... برق جواهرات یکی پس از دیگری در چشمانم به رقص می آمد و در پس افکارم حرم سرا ها و ساز و رقص دختران و زنان جواهر پوش و شاه مردان و عطر وبوی گل و عود ، جلوه گر میشد.... واما کره زمین جواهر نشان که قاره ها با جواهر های متفاوت به نمایش درآمده بودند و محل هر کشور در جواهر حک شده بود و کشور عزیزمان ایران با گرانترین سنگ (برلیان) پوشانده شده بود ، همچنان که در میان دریای کهکشان های درخشان در حرکت بودم نم نمه های اشک در گونه هایم بوسه میزد ، عجیب حسی داشتم ، عجیب .... به خود گفتم ، اگر شاهان ما برای بدست آوردن جواهرات و غنایم هایشان کشورگشایی میکردند و مردمان سرزمین های دیگر را میکشند اینروزه ها برای بدست اوردن غنایم مردمان کشورمان کشته میشوند و میمیرند ، اگر خزینه شاهان مان در قصر هایشان بود ، اکنون خزینه ها در بانک های خارج از کشور است ... و تنها میشود گفت آه ، آه ، آه.....
تگ ها: موزه جواهرات ملی ایران ، بانک ملی مرکزی تهران ، دریای نور ، تاج پهلوی ، شاهنشاه آریا مهر ، نادر شاه ، تخت طاووس ، تخت نادرشاه ، طلا و قدرت ، ظلم و حکومت ، رقص جواهرات ، سکه های پهلوی

سفر جاده ای من در اردیبهشت 89


سلام ، اولا این اولین یادداشت من به عنوان اولین سفرنامه الکترونیکی است که خیلی برایم جالبه ! البته سالهای پیش روند یادداشت نگاری الکترونیکی را توسط بلاگ کردن انجام دادم اما سفرنامه الکترونیکی یک چیز دیگه است !
روز یکشنبه ساعت 5:55 دقیقه صبح حرکت قطار ما  از مشهد به تهران بود . قطار اتوبوسی بود که ما در واگن ششم که البته اولین واگن از سمت حرکت بود قرار داشتیم. در این واگن 8 نفر که مسول امنیت و رسیدگی به شکایات مربوط به قطار بودند حضور داشتند که البته از اول تا اخر سفر زحمت حرکت دادن به خودشون راهم ندادند(!). قطار تمیز و صندلی های خوبی را داشت و پذیرایی اش در طول سفر حدافل میشه گفت که از پذیرایی هواپیمایی ماهان بهتر بود! الان برای خودم هم جالبه که یک قطار اتوبوسی مشهد-تهران را با هواپیمای مشهد-بانکوک مقایسه میکنم. در طول مسیر مادامی که داشتیم از منظره بیابانی بیرون و نمک زار ها و چرای کوسفندان لذت میبردیم ، عده ای از واگن شماره 3 به واگن ما امدند و با مسولان  شروع به جر و بحثی که کم کم تبدیل به دعوا شد کردند که بلاخره متوجه شدیم واگن ما تهویه اش خوبه و خوب رسیدگی میشه اما بقیه واگن ها واویلاست! پس نتیجه میگیریم که در قطار جایی بنشینید که گارد قطار اونجاست! متاسفانه به علت بارش باران شب گذشته شیشه های قطار خاکی بود و نمیتونستی عکس با کیفیتی از بیرون بگیری.
واما ساعت 4 به تهران رسیدیم و خوشبختانه هوا ابری بود و اون الودگی و سیاهی  معروف پایتخت وجود نداشت و از شانس خوبمون هم خیابان ها خلوت و بدون ترافیک بود و ما به راحتی از راه آهن به خانه رسیدیم. نیاز شدید به پیاده روی بعد از نشستن حدود 10 ساعت در قطار باعث شد که با تمام خستگی سفر به سمت پارک نزدیک خانه حرکت کنیم . هوا در پارک ساعی  بسیار لذت بخش بود و تنفس هوای تازه مخلوط با بوی باران و عطر گل های موجود در پارک بسیار لذت بخش بود . در مورد پارک ساعی باید بگم که میان دو خیابان ولیعصر و وزرا واقع هست که مطبق هست و باغبانان با سلیقه زیبای خود در گلکاری و ابیاری پارک را بسیار زیبا کرده اند. من لز پارک ملت مشهد به خاطر مسطح بودن و یکنواخت بودنش لذت نمیبرم و همیشه به عنوان آخرین انتخاب به این پارک میروم اما پارک ساعی تهران از پارک های مورد علاقه منه !جالبه که اگر همین پارک توی مشهد بود با این وضع هوا و این امکانات پارک ، مسلما جای خالی پیدا نمیشد و پارک غلغله ای از جماعت بود  اما گویی پارک را سکوت خلاء دربرگرفته باشد ما بودیم و درختان و گل های پارک . نکته خوب دیگر این بود که مکانی برای اسکیت و ورزش های کودکان در پارک بود که اهنگ های شاد پخش میکرد ، چه حال خوبی را حس میکردی وقتی که در اون هوا و فضا این اهنگ ها را گوش میکردی و شادی را در چشمان این چند کودک میدیدی . چرا در مشهد اجازه پخش اهنگ در اماکن عمومی را نمی دهند؟ مسائل به همین سادگی میتونه جوان های تشنه به هیجان و تازگی را به جای کشش به مواد و شراب ، به پارک و حرکت و ورزش تغییر بده (!). امکان داره که این حرفم از نوع اندرزهای ماربزرگانه باشه اما حقیقته. خلاصه اینکه شب اول سفر در پارک آنقدر باران امد که هنگام رسیدن به خانه کاملا خیس شده بودیم.
 نمای مترو در خیابان فردوسی
در سایر روز ها قرار بر این شد که تهران را حس کنیم (!) این از این نوع ایده های منه که مورد تعجب مادربزرگم قرار میگیره . گفتم برای لذت بردن از سفر ، به جای تاکسی تلفنی از اتوبوس ها و متروی شهر استفاده کنیم تا شهر و مردم تهران را از نزدیک حس کنیم  با کمی مخالفت هردو قبول کردن که بر اتوبوس بنشینند و در مترو قدم بگذارند اول در چهره هردو نگرانی از گم شدن دیده میشد و بسیار نسبت به این موضوع اعتراض داشتند. اما کم کم  حس شهرنوردی در هردو تبدیل به لذتی گردشگرانه شد و با استقبال به سراغ گشت و گذار خیابانی ادامه میدادند. ازونک ، تجریش ، شهرک غرب ،وزرابه ،میدان ولیعصر، هفت تیر،جالبه که ما معمولا از ساعت9 تا ساعت 4 بیرون بودیم و توی این مدت اصلا خبری از ترافیک و حجم زیاد مردم در مترو و اتوبوس ها نبودیم ؛ ما در تمام اتوبوس ها و مترو جا ی خالی برای نشستن میدیدم و بسیار راحت و سریع از مکانی به مکان دیگر میرفتیم ، حال نمیدونم مسیر ما کم ترافیکه یا اینکه  شانس ما در این سفر خوبه .
تگ ها:  مترو تهران ، قطارصبح مشهد تهران ، پذیرایی در واگن های قطار ، پارک ساعی ، وسایل نقلیه عمومی در تهران

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

از گوگل بیشتر بدانیم (بخش اول)

معمولا اغلب ما  گوگل ، این غول اینترنتی را به عنوان یک موتور جستجو گر خوب و سرویس دهنده ایمیل می دانیم . اما گوگل حرف های زیادی برای گفتن دارد و موزه ای از اطلاعات و نوآوری ها را در خود دارد . به گونه ای که اگر قرار باشد به صورت مجازی سفری به این موزه داشته باشیم کم کم حدود 4یا 5 روز زمان صرف بازدید میگیرد و البته به خاطر تحریم ها برای کشورمان شاید این سفر برای ما کوتاه تر باشد!
برای رفتن به این سفر مجازی به شما پیشنهاد میکنم که در گام اول صاحب یک حساب کاربری در گوگل بشوید
چون روش تولید جیمیل در بسیاری از بلاگ ها و سایت ها بیان شده و در حوصله ی این بلاگ نمی گنجد من تنها به دادن لینک آموزشی ساخت آن بسند میکنم.
خب برای شروع سفر چه بهتر که از یک نقشه به عنوان راهنما استفاده کنیم ، پس از سرویس زیبای نقشه گوگل یا (Google Map) شروع میکنیم...
(روی عکس ها کلیک کنید تا بزرگ تر بشه)
سمت راست عکس همان طور که مشاهده میکنید چهار دکمه کرم رنگ هستند که به ترتیب شامل more... , map, satellite,earth میباشد . اگر روی دکمه more کلیک کنید گزینه های دیگر مانند عکس های موجود در مکان انتخابی شما ، فیلم ، اطلاعات ویکی و ... به نمایش می آید .گزینه Map شامل نقشه شهر است که اگر اهل نقشه خوانی میباشید این گزینه به علت شفافیت مناسب است ، دکمه بعدی satellite است که نقشه همان شهر را به صورت عکس های ماهواره ای نشان میدهد و برای یافتن مکان مورد نظرتان مثلا اگر بخواهید خانه یا محل کار یا دانشگاه خود را به صورت ماهواره ای ببینید این دکمه گزینه ی مناسبی خواهد بود. 
سمت چپ نقشه هم که پیمایش گر نقشه برای زوم کردن و تغییر محل دید است .
ابنها همه مقدمه بود ، حالا به بررسی قابلیت هایش می پردازیم:
گزینه های مربوطه در سمت راست نقشه همان طور که در عکس مشاهده میکنید وجود دارد:
گزینه اول لینک هست و وقتی روی آن کلیک میکنید میتوانید محل فعلی نقشه خود را به عنوان لینک برگزینید و در سایت ها و مکان های دیگر لینک مربوطه را ذکر کنید. و البته گزینه دوم نیز به شما این قابلیت را می دهد که نقشه مکان فعلی را در سایت یا بلاگ خود درج کنید. بسیار کار با این افزونه راحت است و اکنون من نقشه شهر مشهد را به بلاگم افزودم
گزینه بعدی Send است که در قسمت to ایمیل فرد مربوطه و در قسمت from ایمیل خود را تایپ کرده و در بخش Massage می توانید علاوه بر متن درج شده که ادرس نقشه است ، پیغام خویش را نیز درج کنید. شما میتوانید علاوه بر ارسال نقشه از طریق ایمیل از طریق تلفن های همراه نیز مکان مورد نظرتان را برای دوستتان ارسال فرمایید. البته امتحان نکردم که ایا برای مخابرات جهان سومی ما نیز جوابگو هست یا نه! اما روند کار به اینگونه است که نوع سرویس دهنده همراه خود را انتخاب می کنید و شماره همراه را نیز درج میکنید و دکمه ارسال را کلیک میکنید و به این راحتی برای فرد ثالث ادرس نقشه به همراهش ارسال میشود!
گزینه بعدی Print است که می توانید نقشه کنونی را چاپ کنید . این گزینه برای هنگامی که میخواهید بروید سفر بسیار مفید است چرا که همراه داشتن نقشه در مکانی که دسترسی به اینترنت مقدور نمی باشد مانند دسترسی به آب است در بیابان !
و اما گزینه مورد علاقه من Edit است که نقطه جذاب Google Map می باشد . هنگامی که روی آن کلیک میکنیم گوگل برای شما ابزاری جهت ویرایش نقشه و افزودن موارد، قرار میدهد. نکته قابل توجه این است که شما برای ویرایش نقشه حتما باید نقشه را روی مکان مربوطه زوم (بزرگ نمایی) کنید تا بتوانید ویرایش انجام دهید . دکمه add a piont را فشار دهید (نماد ان یک بادکنک ابی است). یک منوی کشویی باز میشود که در آن شغل یا نوع مکان را باید انتخاب کنید بعد روی مکان مربوطه در نقشه کلیک فرمایید و بستگی به سرعت اینترنت لحظاتی صبر نمایید! مانند شکل زیر در سمت چپ صفحه برایتان پنجره ویرایش باز می شود تا اطلاعات مکان مربوطه را درج نمایید.
هم اکنون نقشه مشهد با آغوش باز آماده دریافت مکان های شما است و چه بهتراز اینکه در یکی از ابزار های غول اینترنتی (گوگل) ما بتوانیم اینچنین راحت محل کار خود را درج کنیم . تبلیغی رایگان و منحصر به فرد !
من تاکنون دانشگاه هایم و اموزشکده مرکزی و مطب چند دکتر خیلی خوب را در نقشه افزوده ام و البته ، همراه با شما، کافی شاپ شکر هم در گوگل ثبت جهانی شد! (خوش به حالش ، یادم باشه دفعه بعدی رایگان برایم حساب کنه!)
خب! این هم یک تور رایگان گردشگری ، برای شما
امیدوارم مفید واقع شده باشه و حسابی از این قابلیت گوگل بهره برید
رعنا اردکانیان ، اردیبهشت 88

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

ساز زندگی را امروز بنواز...

هفته پشی ایمیلی از دوست عزیزم الهه دریافت کردم که بسیار زیبا و تکان دهنده بود .. تا حدی که مدتها فکرم را مشغول کرده بود ...
خلاصه ای از ایمیل فوق را برایتان قرار می دهم:
بدن هر انسان ساز ونت خودش را می نوازد:
ساختارDNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كرة زمین می‌باشد، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.  
دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد  
 نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید .  اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
و به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.
نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم
http://www.oursounduniverse.com/
http://www.dnamusic.com/ در این سایت هنگام ورود یک نمومه اهنگ به صورت پیش فرض پخش میشود ، پس بلندگو های خود را روشن بگذارید
حال سوالی مطرح است : ایا شندیدن اهنگ های متال و رپ هایی با ساز های پر ارتعاش و خشن برای بدن ما مطلوب است؟ ایا ما باشنیدن بعضی از اهنگ ها بر روند بیمار شدن خود تاثیر میگذاریم ؟ و هزاران ایا و اما های دیگر ...
و نکته ای دیگر ، در اسلام بر شنیدن ساز ها و اهنگ ها توصیه های زیبایی شده ، همه میدانیم که در شب عروسی حضرت فاطمه و امام علی ساز نواخته میشد (البته همه میدانیم که در هیچ جای قران و احدایث پیامبر شنیدن موسیقی نهی نشده و این تنها ساخته و پرداخته ی .... است) . بیایید به اطرافمان دقیق تر و با منطق تر بنگریم و تنها به سخنان عده ای بیسواد پر ادعا بسند نکنیم...
بیایید ساز زندگی مان را امروز بنوازیم....
با تشکر از مقاله خوب این عزیزان 
رعنا اردکانیان اردیبهشت 89

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

میگم اما تو نگو!


-سلام جونی خبر خبر!
من شنیدم از حفظ و بر!
به کسی نگی این دور و بر!
نباید بشه تابلو رو در !
کسی ندونه ازش خبر !
من میدونم بهت میگم ، نگی به کسی ، بشه دربه در !
اهای اهای خبر خبر !
همه میِدِنَند ، اما نِمِگَند!
مو مُدُنُم اما مُوگُم !
اما نشه تابلو رو در !
نکنه بشه صاحب خبر !
از کار خویش از تو خبر!
رعنا اردکانیان اردیبهشت 89

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

گام به گام نحوه ی آپلود عکس در یاهو گروپ

میدونم که خیلی از شما عزیزان عضو گروه هایی در یاهو هستید و برای بعضی از شما این سوال مطرحه که چطوری میشه در یاهو گروپ عکس قرار بدیم .... در ادامه شما به صورت تصویری نحوه قرار دادن عکس از کامپیوتر به سایت یاهو گروپ را یاد میگیرید:
اول از همه وارد حساب کاربری خود در یاهو می شوید : از این آدرس استفاده کنید : 

سپس در بخش فوقانی صفحه ی خود ،مانند عکس بالا روی علامت یاهو کلیک کنید تا وارد پورتال یاهوی خود شوید...
---------------------------------------------------------------
حال در این صفحه در بخش پایین (تحتانی) سایت بر روی گروپ کلیک کنید...
--------------------------------------------------
در سمت چپ صفحه ای که باز می شود لیست گروه هایی را که عضو آن هستید نشان داده می شود ، روی نام گروهی که میخواهید عکس در ان بریزید کلیک کنید .
{ دقت داشته باشید عکس هایی که شما در گروه وارد می کنید بر اساس تعیین سطوح دسترسی که مدیر آن گروه داده .مجوز دارد که یا تنها به اعضای آن گروه و یا به همه نمایش داده شود  در این صورت با دقت نسبت به آپلود عکس ها اقدام نمایید- شاید که نخواهید عکس شما را همه ببینند...}
بعد از انتخاب نام گروه ، صفحه گروه مربوطه باز می شود در منو (لیست) سمت چپ گزینه ی photo را انتخاب نمایید.
------------------------------------------------
خب در اینجا همانطور که در عکس واضح است شما دو گزینه دارید (قسمت زرد شده ی عکس) -در قسمت بالا سمت راست -
1-add photo: افزودن عکس
2-create album: افزودن البوم (در صورتی که بخواهید عکس های شما بر اساسی طبقه بندی شده باشد ، یک البوم برای هر دسته بندی خود بسازید)
خب حالا ما اول به ساخت البوم می پردازیم ... پس روی create album کلیک کنید...
------------------------------------------------ 
نکته ی مهم این عکس اینه که شما در اینجا تعیین می کنید که عکس ها را همه ی اعضای گروه (Group) یا تنها شما و مدیر گروه (Personal) مشاهده کنند.. گزینه مناسب را انتخاب و بر دکمه continue را که ابی رنگ است کلیک کنید
------------------------------------------------ 
بر روی دکمه آبی رنگ select file کلیک کنید و از پنجره باز شده عکس های موجو در کامپیوتر خود را انتخاب کنید...
------------------------------------------------ 
لیست عکس ها در مرحله ی بعدی نمایش داده می شود ، شما در این صفحه می توانید برای هر عکس خود نامی برگزینید (photo name) و در نهایت روی دکمه ی آبی رنگا upload کلیک فرمایید....
------------------------------------------------ 
منتظر بمانید تا عکس ها آپلود گردد و مانند عکس زیر علامت تیک سبز رنگ نمایش داده شود . حال بر روی دکمه ی ابی رنگ View Your Photo کلیک کنید تا عکس های خود را مشاهده کنید...
------------------------------------------------ 
اینم از عکس ها.....
نکته 1: به یاد داشته باشید که تنها با داشتن حساب کاربری در یاهو (Yahoo ID) و عضویت در گروهی خاص می توان مراحل فوق را طی کرد.
نکته 2: از قرار دادن عکس هایی که اگر توسط سایرین برای شما مزاحمت و دردسر تولید می شود ، جدا خودداری فرمایید . (حالا خودتون می دونید منظورم چیه...)
نکته 3 : هرچه حجم عکس ها بیشتر باشد ، زمان بیشتری هم صرف آپلود شدن میگیرد
نکته 4 : خط قرمز توضیحات موجود در عکس ها فارسی است نه میخی!!! (هه هه هه )

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

یک روز بارانی و بهاری....

امروز یک شنبه 22 فروردینه ، هوا بارانی ، ابرهای سنگین و قطرات درشت باران مشهد را از برکت الهی مملو می کرد.
معمولا واسه ما مشهدی ها خیلی سخته که توی این روزا از محل کار یا خونمون بزنیم بیرون و یک هوایی تازه کنیم ، برای همین خیابونا توی این روزا خلوت تره ، تمیز تره و آروم تره....
خلاصه اینکه رفتم بیرون ، همیشه دلم میخواست از خود شهر مشهد عکس بگیرم و حال و هوای شهرو ثبت کنم .
کسایی که مشهدو زیاد نمی شناسند (حالا چه مشهدی یا غیر مشهدی !) . باید خدمتتون عرض کنم که یک کانال آب از وسط شهر رد میشه که توی این چند سال اخیر شهرداری به خودش آمد و این مسیر خشک و خالی که به یک بیابونی تبدیل شده بود را رسیدگی کرد و کردش بوستان(!) . از لحاظ عرضی باید بگم که اندازه ی کمی داره اما از لحاظ طولی خب زیاده
 خب اینم نقشه مشهد ، مسیری که کانال مذکور قرار داره را با رنگ سبز مشخص کردم و محل عکس های پایین را هم ذکر کردم.
چندتا از عکس ها را می گذارم تا شما هم لذت ببرید:
از خیابان چمران (انتهای بیمارستان امام رضا میشه) شروع کردم چون اونجا بود که کانال را دیدم و از اونجا تصمیم گرفتم که از  اونجا تا خونه را در مسیر کانال (بوستان کنونی) راه برم.{عکس شماره 1}

بازار کارهای دستی و سنتی جات و اینجور چیزا {عکس شماره 2}
شهرداری از کانال حداکثر اسفاده اش را کرده و توی این بازار میوه و خوراکی جات را میتونی پیدا کنی (چه جمله ای شد ها!) {عکس شماره 3}
هی میگین که تفریحات شهر مشهد کمه (!) نمایی از یک تفریح سالم و مخالف با دخانیات (هه هه هه) عجبا اسم بازی را یادم رفته - فکر کنم لی لی بود . هرچی که بود من یک دور توی این هوا بازی کردم! نخندین بهم ها ! خیلی خوش گذشت .  {عکس شماره 4 }
بازم نمایی از امکانات تفریحی مشهد مقدس (!) . اما بازم همینا خیلی خوبه  {عکس شماره 5 }
  {عکس شماره 6 }
به عنوان یک پیشنهاد بهتون میگم حتما این مسیر را برین ، مخصوصا اگر می خواهید برید یا سر صبح یا هنگام بارش باران در هر موقع روز یا هنگام غروب افتاب برید چون هم هوا این مواقع بهتره هم کسی نیست هم چهچه پرنده ها حسابی لذت بخش تره ...
مثلا امروز که من رفتم برای مدتی روی یک صندلی (با این همه که خیس بود) نشستم و به اطرافم گوش سپردم : اول گوش هایم زیبایی هارا نمی یافت اما ذره ذره صدای پشت صحنه بیش تر شد : اواز پرندگان ، قطرات باران ، حرکت ماشین ، پرت شدن قطرات باران از میان برگ های درختان ، شلپ شلپ صدای اب در گودی های مملو از اب ، باد ملایم بهاری و صدای جویبار آب ....  واقعا زیبا بود . آدم حتما که نباید بره مسافرت یا اخر هفته بره به طرقبه و شاندیز که هوا تازه کنه و خستگی در کنه! همین یک ربع- بیست دقیقه ماندن در این هوای لطیف خودش یک دنیا ارزش داره ....
تا امتحان نکنین نمی تونین متوجه انرژی فراوانی که بهتون میده بشین...
نکته 1: یادم رفت که بهتون بگم که در این مسیر توالت هم هست ! نگران نباشید ...
نکته 2: اگر واقعا خواستین حداکثر لذت را از مسیر ببرین پیشنهاد میکنم تنها برین تا بجای حرف زدن و صد البته حرف شنیدن ! تمرکزتون تماما به اطراف باشه .
نکته 3: تروخدا چیبس و پفک نخرین ! (الان این مورد آخر را هم خودم نمی دنم چرا گذاشتم ! اما جدا نخرین)